بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
238
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
مجلس هيچ مظنهء اجازتى « 1 » نيابم ( و محل ارادتى نبينم و اميد قبولى « 2 » ) ندارم حيرانوار چشم بر راه انتظار نهم ، و دست در فتراك صبر زنم ، و پاى در دامن حرمان كشم ، بنشسته برين اميد كاخر روزى « 3 » ( اگر تناجى ضمير « 4 » ) معتبر است و تشاهد قلوب را اثر چنان « 5 » واجب مىكند كه اين التفات از هردو جانبستى ، و محرّك « 6 » شوق و داعيهء باطل « 7 » يك گام بكام يا ( بناكام ازين سوى آن ننهدى « 8 » ) ، چه دوستى از يك جانب خوش نبابد « 9 » ، ( و آواز مرد يكدست بالا نگيرد ، و رقاصى بيك دست و پاى چابك نبود ، و خدمت چون شرف قبول نيابد « 10 » ) موجب تهمت شود نه مقتضى رغبت . و سبب زيادت تردّد باشد نه مستدعى دوام تودّد ، آخر حق صحبتى كه ما را باتست « 11 » * ( بشناس و همان گير « 12 » ) كه نشناختيم دوستى مخلص و كهترى معتقد و خدمتگارى مشفق و خواجه تاشى موافق بعمرها بدست آيد ، و با « 13 » چندين سوابق كه با من خادم در ميان است ( با غيرى متكد « 14 » ) شود مدتى دراز بايد ، على انى سانشد ( يوم ؟ ؟ ؟ غ « 15 » ) * اضاعونى و اى فتى اضاعوا با جانبين تشريف سلام آن مجلس « 16 » جمال دادى ، و كهتر آن را بر قضيت اخلاص مايهء راحات دل مشتاق و مرهم جراحات ( فراق ساختى ، آن نيز چون طفيلى بود هم در عهد طفوليت « 17 » ) طريق عقوق و نسيان حقوق پيش گرفت ، و داغ مفارقت ( سربارى همه محنتها بر دل و جان آرزومندى « 18 » ) نهاد ، و فطام « 19 » از آن كرامت
--> ( 1 ) اجازت . ( 2 ) و محمل ارادت نبينم و اميد بقبول . ( 3 ) ضا ، تا خود بچه زايد اين شب آبستن . ( 4 ) نتايج ضماير . ( 5 ) جناب . ( 6 ) و تحرك . ( 7 ) سا ( ظ ، باطن ) . ( 8 ) ناكام آن سوء نهدى ( ظ ، ناكام از آن سوى نهدى ) . ( 9 ) نيايد . ( 10 ) سا . ( 11 ) بايست . ( 12 ) و همان كند . ( 13 ) ظ ، و تا . ( 14 ) تا با غيرى متاكد . ( 15 ) عند بيعى . ( 16 ) ضا ، اسماه اللّه . ( 17 ) سا . ( 18 ) سربازى و همه محنتها و دل و جان آرزومند . ( 19 ) و نطام .