بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

235

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

آن ايادى دانم « 1 » در چنين حادثه كه باز پسين باد دستكاريهاى دوستانه و جان سپاريهاى مخلصانه نكند ، و عياذا « 2 » بالله طريق تساهل و تغافل سپرد ، و شيوهء تاخير و تقصير برزم « 3 » ، در خدمت تو اى ز دل و جان عزيزتر * جان بر ميان ( ببندم و صد « 4 » ) بندگى كنم توقّفى كه تا اين غايت در جواب مخاطبات رفته است موجبى روشن و عذرى ظاهر دارد ، و العذر « 5 » عند كرام الناس مقبول ، و آن « 6 » آنست كه كهتر را ناگاه و نابيوسان چون بلاى ناگهان سفر جند در راه آمد ، و رنجها « 7 » كه گر شرح دهم هزار دل خون گردد مشاهده بايست كرد « 8 » ، و قصيرة عن طويلة سرمايى كه زبان « 9 » در دهان بيفسراند و جنين را در شكم ضرر رساند معاينه ديده شد ، و بيابانى كه فهم « 10 » بپايان آن دشوار رسد و وهم « 11 » در طول و عرض آن سرگردان ماند بريده آمد « 12 » و حاشى « 13 » المجلس با خام قلتبانانى « 14 » كه ديو از وجود ايشان بگريزد و ابليس از تقدّم « 15 » ايشان انفت نمايد و لا تسال عن اصحاب الجحيم ملاقات افتاد ، و شهرى كه پارگين سرخس « 16 » و سولهء « 17 » بوقبيس برو « 18 » شرف دارد تنگتر از دل رنجوران و شوريده‌تر از خواب مخموران و سردتر از آه مهجوران مطالعه كرده شد ، و آخر اواخر « 19 » شعبان بعد اللتيا و التى با دلى از محنت سوخته و تنى از سرما فسرده به حضرت باز رسيده آمد ، و از آن روز باز تا « 20 » الى يومنا هذا مهتر فلان را - كه از تقصير خويش در حق او صد هزار خجالت دارم و از انقباض او با اين كهتر سخت ( بسيار شكايت « 21 » ) - در رفتن متقاضى بوده‌ام ، تا اكنون كه همراهى بدست آورد « 22 » و پاى در راه نهاد . بدين موجبات و دواعى « 23 » تا اين غايت خدمات در « 24 » تراخى بوده است ،

--> ( 1 ) داند . ( 2 ) و العياذ . ( 3 ) ورزد ، شعر . ( 4 ) ببندمت و . ( 5 ) العذر . ( 6 ) و اين . ( 7 ) و رنجهاى . ( 8 ) كردن . ( 9 ) زفان . ( 10 ) انديشه . ( 11 ) وهم . ( 12 ) شد . ( 13 ) و حاشا . ( 14 ) قلتبانى . ( 15 ) تقديم . ( 16 ) رحس . ( 17 ) ظ ، شوله ( بمعنى مزبله ) . ( 18 ) بريشان . ( 19 ) از ماه . ( 20 ) سا . ( 21 ) شكايت كند . ( 22 ) آورده . ( 23 ) داعى . ( 24 ) بر .