بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

221

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

و حقيقت داند كه در شريعت حرّيت و مذهب اريحيت و ملت مودّت - كه مجلس شريف خويشتن را در آن كوى « 1 » صاحب طريقت و ساحت « 2 » ذيل حقيقت داند - بامثال اين حركات « 3 » رخصت نباشد ، و شارع عتاب نيز چندان فسحت « 4 » ندارد كه درو چندين تك و پوى و جست‌جوى « 5 » توان كرد ، بل كه ميان دو طرف نازك وصل و قطيعت حدّى متمايل است بيك ضغطهء بىالتفاتى « 6 » و يك خطوهء خطا در جانب هذا فراق بينى ( و بينكم توان افتاد « 7 » ) ، اعاتب المرء فيما جاء واحدة * ثم السلام عليه لا اعاتبه جمله ( اصحابنا و بزرگان « 8 » ) كه با كهتر هم‌طويله‌اند و همانا اسامى ايشان اگر بر عهد دوستى است بر خاطر باشد در ضمان سلامتند « 9 » ، و بدعا و ثناهم ازين جنس كه در مقدّمه افتاد مشغول ، و با سلامت ريزهء كه درين عهد بس عزيز است « 10 » و درين دور نيك غريب « 11 » هرچند از فراق خدمت « 12 » آن بزرك منغص است « 13 » بين الخمر و الزمر و ما يليق بهذا الأمر ( روزگارى مىگذرانند « 14 » ) ، هكذى « 15 » عيش مجانين الهوى * و الشفاء « 16 » المحض عيش العقلا اگرچه آن مجلس را بتعرف حال ايشان نيز بس نظرى نباشد اماّ چون تبليغ تحيت وصيت كرده‌اند از ياد ايشان كردن و شمهء از مجارى احوال در قلم آوردن چاره نيست ، چون كهتر ( در همه احوال و اقوال « 17 » ) بر سر متابعت و مشايعت آن مجلس بوده است و هست واجب چنان بود كه درين سيرت هرچند نامحمود است سنت قديم در ابتدا « 18 » به دو فرو نگذارد ، و منهج مراسلت و مجاملت مسدود دارد ، اماّ كهتر را با مهتر برابرى كردن دشوار دست دهد ، و محب را بر پى

--> ( 1 ) توى . ( 2 ) ظ ، و ساحب ( ش ، كشنده ) . ( 3 ) حركت . ( 4 ) فحت . ( 5 ) و جوى . ( 6 ) بىالتفات . ( 7 ) و بينك ، شعر . ( 8 ) اصحاب بنا و بزرگانى . ( 9 ) سعادتند . ( 10 ) غريب است . ( 11 ) عزيز است . ( 12 ) سا . ( 13 ) ضا شعر . ( 14 ) روزگار مىگذارند . ( 15 ) هكذا . ( 16 ) و الشناء ( ظ ، و الشقاء ) . ( 17 ) از همه احوال . ( 18 ) اقتدا .