بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

209

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

كم شده و پشت هنر خم گرفته و عيار دانش بگسسته « 1 » و غبار نسيان بر چهرهء پرنور خاطر نشسته و رياض طبع فياض را نضارت برقرار نامانده اماّ مع هذا آخر نباشد كم ز كم ، چون بحر خاطر من در تموّج آيد و آتش طبع من ( زبانه زند و طبع وقاد و قريحت « 2 » ) منقاد من پيش روى افاضل و پس روى فضايل بر دست گيرد جرى المذاكى « 3 » حسرت عنه الحمر فخر مظفر - كه بوقت كرّ و فرّ در صف مبارزان بلاغت و صدر مبرّزان براعت جز منهزم و منكوب نبوده باشد « 4 » - چه تاب مفاوضهء من آرد ، و كجا پاياب معارضهء من دارد « 5 » ، پروين كجا بماند « 6 » با نور طلعت خور * گرگين كجا برآيد با زور دست رستم « 7 » و ابن اللبون « 8 » اذا مالز فى قرن « 9 » * لم يستطع صولة البزل « 10 » القناعيش « 11 » مجلس شريف دام شريفا و ظله على الاحرار و ريفا « 12 » كه پيشواى خوب طبعان و مقتداى تيز خاطران است داند كه صاحب طبع به چند روزه تحصيل عذر چندگاهه تعطيل تمهيد تواند كرد ، و اگر « 13 » در چنين مقام با « 14 » مثل اين اقوام از راه اضطرار نه بر وجه افتخار دعوى كند از عهده بيرون تواند آمد « 15 » ، فخر مظفر را كه فرّ فضلا نباشد آن « 16 » طبع راكد و خاطر جامد خويش - كه در نسج « 17 » سخن الّا ما نسج عليه العنكبوت استعمال نكند و از غايت بلادت جز گرد سروپاى رسم و عادت « 18 » بر نيايد و از محفوظ و ملفوظ قديمى « 19 » قدمى فراتر ننهد -

--> ( 1 ) بگشته ( ظ ، بشكسته ) . ( 2 ) زفانه زند و طبيعت وقاد و خاطر . ( 3 ) ظ ، المذكى ( ش ، اسب تناور و تمام خلقت ) . ( 4 ) نبوده است . ( 5 ) ضا ، شعر . ( 6 ) نمايد . ( 7 ) ضا ، ( شعر ) . ( 8 ) ش ، شتر دو ساله . ( 9 ) ش ، ريسمان . ( 10 ) ش ، شتران نه ساله . ( 11 ) ظ ، القناعيس ( ش ، جمع قنعاس بكسر اول بمعنى شگرف و هيون ) . ( 12 ) ش ، كشيده و دراز . ( 13 ) اگر . ( 14 ) يا . ( 15 ) آمدن . ( 16 ) از . ( 17 ) توشيح . ( 18 ) عادت . ( 19 ) سا .