بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

204

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

اقبال ( بمجاورت آن مجلس « 1 » ) در تبسم « 2 » بود ، و بلبل فضايل از مجاورت « 3 » آن بزرك در ترنم ، و هماى « 4 » سعادت بر فرق دوستان در پرواز آمده « 5 » ، و دست انبساط در نشاط بر ارباب وفا باز كرده ، آن مجلس در « 6 » درج فوايدى « 7 » كه ارزانى ميداشت و فرايدى « 8 » كه در سمط بيان مىكشيد در حق كتابت من كهتر « 9 » - كه نه از سر رويتى و تثبيت « 10 » نيتى در مزاولت آن شيوه و مباشرت آن ( صنعت افتاده‌ام « 11 » ) و نه به اختيار از دستكارى « 12 » اقدار ملابست آن كار بر دست گرفته و بنقصان « 13 » خويش در آن باب اعترافى تمام دارم « 14 » و بقصور خود در آن فن معرفتى شامل - فصلى قدح و مدح با هم « 15 » آميخته و هجا از ناصيهء ثنا در آويخته و كلمات زهرآلود با سخنان « 16 » زراندود در يك قالب ريخته و تلخ و شيرين بر هم زده « 17 » و بلا و رحمت در يك ربقه ضم كرده و عنف و لطف در يك عقد نظم داده ايراد مىفرمود ، و چون غمزهء دلبندان و عتاب هنرمندان نيش « 18 » مىزد و بر عقب مرهمى مىنهاد ، و تهيجى « 19 » مىكرد و بر اثر تسكينى مىداد ، و در اثناء آن كلمات درج مىكرد ( و مىگفت كه در اثناى « 20 » ) اين سخن كه در قلم مىآرى و محمدت اين طريق كه مىسپرى اتفاق كلمت و اجماع « 21 » امت حاصل است ، و ليس وراء عبادان قرية ، اماّ شبهت در ماهيت آن بنوعى ديگر ( گون است « 22 » ) ، و اشكال در كيفيت ( آن بطريقى ديگر شكل نيست « 23 » ) ، و شك « 24 » نيست كه شخصى ازين طبقه - كه سر بگريبان بيان برزده است و دست بآستين نقد بيرون كرده و پاى بتلفيق الفاظ و تحقيق معانى فراپيش نهاده - مىگويد كه همانا فلان در سخن معيد است نه مبدى ، و ناقل است نه منشى ، و مخدع « 25 »

--> ( 1 ) سا . ( 2 ) تنسم . ( 3 ) محاورت . ( 4 ) هماى . ( 5 ) ضا ، بود . ( 6 ) سا . ( 7 ) فوايد . ( 8 ) و درج فرايدى . ( 9 ) گفتى . ( 10 ) و تثبت . ( 11 ) صنعتم . ( 12 ) ظ ، بلكه از دستكارى . ( 13 ) ضا ، مباشرت . ( 14 ) دارد . ( 15 ) بهم . ( 16 ) سخنهاى . ( 17 ) ضا ، و بيخته . ( 18 ) نيشى . ( 19 ) ظ ، و تهييجى . ( 20 ) كه بر ثناء . ( 21 ) و اجتماع . ( 22 ) گفته شود . ( 23 ) طريق آن بشكلى ديگر است . ( 24 ) شك ( 25 ) و مخرع ظ ، و مختزع ( بمعنى برنده و گيرنده از ديگران ) .