بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

202

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

قسم سيم « 1 » در اخوانيات و ملاطفات « 2 » كه من ببزرگان و مخدومان نبشته‌ام « 3 » [ نامه ببزرگى از فضلاء وقت كه شبى در اثناء سخن از زبان فخر مظفر نام فصلى قدح‌آميز دربارهء كتابت مؤلف روايت كرده بود ] رساله « 4 » - بزرگى از ( فحول ايمهء « 5 » ) وقت و افراد فضلاء روزگار كه پيوسته بكهتر خانهء خويش تجشم حضور فرمودى و مرا بمجالست او موانست تمام بودى شبى در اثناء سخن از زبان يكى از رعاع الناس كه خويشتن را « 6 » دربار فضلا بندد « 7 » و از زمرهء عقلا داند « 8 » فصلى قدح‌آميز در حق كتابت من چنان كه فحوى رسالت مقرّر آنست روايت مىكرد ، همان شب از سر غلواى حدّت جوانى و بقاياى سورت شراب خاطره « 9 » در انشاء اين قطعه و رسالت اين ( قصه جرأت و بسالت بنمود « 10 » ) ، و بطريق مكافاتى كه در طبيعت واجب است و در جبلت مركب هر « 11 » كلمهء ناواجب در قلم آمد ، و البادى اظلم « 12 » ايا ماجدا سلت صرائم ذهنه * صوارم تابى ان تفل و تثلما قرصت « 13 » فؤادى بالتجنى « 14 » و قلما * يرى عندكم ظفر الجفاء مقلما اذ يرك « 15 » اطوارا ثنائى لعلة « 16 » * و ياتيك احيانا عتابى فربما هر سعادت « 17 » كه حاكم فلك را در چهار بازار ششم چرخ مشترى بخريدارى او خوانند ، و هر رفعت كه جرم كيوان را « 18 » چوبك زن « 19 » بام ايوان و چربك « 20 » زن صدر كيوان « 21 » آن دانند ، و هر جمال و بهجت كه با فيضان نور آن سايه ( بر گرد « 22 » ) آفتاب نيفكند « 23 » ، و هر دانش كه علم « 24 » عالم علوى را

--> ( 1 ) ثالث . ( 2 ) و ملاطفاتى . ( 3 ) نوشته‌ام . ( 4 ) سا . ( 5 ) ايمه و فحول . ( 6 ) خويشتن . ( 7 ) بندند . ( 8 ) دانند . ( 9 ) خاطر . ( 10 ) جرأت بسالت ننمود . ( 11 ) هزار . ( 12 ) ضا ، شعر . ( 13 ) قرضت ( قرص بمعنى نشكنج گرفتن و مراد در اينجا آزردن است ) . ( 14 ) ش ، تهمت و افتراء . ( 15 ) ازيرك . ( 16 ) لعله . ( 17 ) سعادتى . ( 18 ) كيوان . ( 19 ) ش ، رئيس و مهتر پاسبانان . ( 20 ) ش ، بضم اول بمعنى طعن و طنز و دروغ راست‌نماى . ( 21 ) ديوان . ( 22 ) بر ذكر . ( 23 ) ظ ، نيفكنند . ( 24 ) سا ( ظ ، معلم ) .