بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

199

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

صنايع او سزد بعد مزار را بقرب جوار رساناد ، و ما ذلك على الله بعزيز « 1 » . ما اقدر الله ان يدنى على سخط « 2 » * من داره الحزن « 3 » ممن داره صول « 4 » خطاب « 5 » مجلس رفيع زاده الله رفعة « 6 » از دست مسرعان آن جناب مكرّم رسيد ، و روايح اخبارى كه از مضامين آن تنسم افتاد بحقيقت با اجزاء « 7 » جان بياميخت و بنقطهء دل در آويخت ، للّه الحمد كه درجهء آن حضرت ميان ادلّاء سعادت محصور است و امداد فضل ربّانى در عراض « 8 » آن مملكت نامحصور ، تا باد چنين باد و در زيادت . چون قاصدان مستعجل بودند و مواكب اين دوست بر جناح حركت ايشان را از حدود ولايت بازرمى « 9 » حالى مركز رايات اين دوست بود بازگردانيده آمد « 10 » ، و نموده مىشود كه در افتتاح سال و ابتداء فصل بهار عزيمت اين جانب بر حركت سوى خراسان و استصفاء ولايت « 11 » جانب شريف ملكى كبيرى فرزندى دام شريفا - كه « 12 » مدّتى مديد است تا به خدمت اين دوست ملتجى است و حسن اهتمام اين جانب را « 13 » در كفايت مهمات خويش مرتجى - ( مصمم داشته « 14 » ) ، چون از جانب مرو « 15 » بىتجشم نهضت مواكب اين دوست قبول كردند كه در موثيف « 16 » ايّام آن ولايت را « 17 » البته تعرّضى نرود و ابواب ( مصادقت و موافقت « 18 » ) با جانب شريف ملكى « 19 » - كه بر ايشان اگر نخواهند « 20 » شناخت حقوقى بس لازم دارد - گشاده شود و بتمهيد اين قاعده و احكام اين كار رسولان اختلاف داشتند « 21 » اين دوست نيز بر آن اقوال مزخرف كه حالى ترحيب « 22 » وقت را مىگفتند اعتماد كردند « 23 » ، و بعد از استعداد تمام حركت را بر حل « 24 »

--> ( 1 ) ضا ، شعر . ( 2 ) ظ ، شحط ( بر وزن سبب بمعنى دورى ) . ( 3 ) ش ، بفتح اول زمين سخت . ( 4 ) سهل . ( 5 ) خود خطاب . ( 6 ) رفعته . ( 7 ) باجزاى . ( 8 ) اعراض ( ظ ، عراص ) . ( 9 ) باور كه ( ظ ، باورد ، كه ) . ( 10 ) مىآيد . ( 11 ) ولايات . ( 12 ) و . ( 13 ) جانب . ( 14 ) تصمم داشت . ( 15 ) خطهء مرو حماها اللّه تعالى . ( 16 ) مؤتنف . ( 17 ) ولايات را . ( 18 ) موافقت و مصادقت . ( 19 ) كبيرى . ( 20 ) بخواهند . ( 21 ) ضا ، كه . ( 22 ) ظ ، تزجيت . ( 23 ) گيرد ( ظ ، كرد ) . ( 24 ) رحل .