بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
197
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
انديشه در خاطر جاى « 1 » دهد ( و هرگز كمر بندگى نبندد « 2 » ) همانا از صلاح حال او دور افتد ، و از منهج صواب بر يكسو ماند ، و تدارك آن دشوار دست دهد ، و عاقبت آن وخيم و مغبهء آن ذميم باشد ، و الله الهادى الى الرشاد و الموفق للسداد . بايد كه فلان اين معانى را بسمع خرد بشنود كه « 3 » صورت اين احوال ببصر بصيرت ببيند و نقد اين دقايق « 4 » بر محك تفكر و تدّبر زند تا عيار مصلحت معلوم گردد ، و اين نصايح را « 5 » از سر شفقت تمام شناسد ، و از نتايج قضاء حقوق خدمت داند ، و در مراقبت حدود عبوديت بيفزايد ، و بر اقامت مراسم طاعت توّفر نمايد ، ( و كردار با گفتار « 6 » ) برابر دارد ، كه محاسن اقوال بىقراين افعال در حضرت پادشاهان رواج نيابد ، و غرض « 7 » مجاز در صورت حقيقت ( با نظر « 8 » ) دوربين ملوك دشوار ميسر گردد « 9 » ، و يقين داند كه اگر اين اعمال را « 10 » مباشر باشد و صحايف اخلاص را ناشر هر روز لطف رأى ما دربارهء او ( بر زيادت « 11 » ) خواهد بود و جريان احوال او بر نهج ارادت ، و اگر ازين شيوه انصراف نمايد و از جادهء فرمان انحراف كند و از قاعدهء اخلاص بچسپد و از حدّ بندگى فراتر شود تا نه بس ديرگاهى لواقح عواطف ما بعواصف هيبت بدل شود ، و دواعى سياست ما فرا جنبد « 12 » ، و نواير سخط ما فروغ زند ، و صواعق خشم ما ظاهر گردد ، و آنچه مرحمت ما بدان راضى باشد « 13 » برود ، ( و قواعد رحر اندر آيد « 14 » ) ، و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون ، ( كتب بالأمر اعلاه الله و المثال العالى نفذه الله بتاريخ سنة سبع و سبعين « 15 » ) .
--> ( 1 ) راه . ( 2 ) و از راه بندگى بچسپد . ( 3 ) و . ( 4 ) حقايق . ( 5 ) تصالح را . ( 6 ) و گفتار با كردار . ( 7 ) و عرض . ( 8 ) باطن . ( 9 ) در نسخهء ليدن ( نسخة متن ) در اينجا شش ورق كه دوازده صفحه باشد پيش و پس شده است . ( 10 ) احوال را . ( 11 ) بزيادت . ( 12 ) فرا چيند . ( 13 ) نباشد . ( 14 ) و قد اعذر من انذر . ( 15 ) و كتب بالأمر العالى الأعلى اعلاه اللّه و المثال المنطوى باسباب المال .