بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

195

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

داشته‌ايم و داريم ، و چون در اظهار آثار خدمتگارى كه سعادت او در آن است بيفزايد مخايل آن عواطف بر صورت حال او پديد آيد ، و در تقديم لطايف رتبتى كه موجب افتخار او گردد ادّخار بفرماييم « 1 » ، امّا مىبايد كه او حصول مرضاة و صفاى اعتقاد ما را غنيمتى بزرك شمرد ، و از موقفى « 2 » كه سبب تغير خاطر ما گردد و حاصل آن جز ندامت نباشد و از عاقبت آن جز وخامت نخيزد اجتناب واجب داند . و مخلص اين معنى آنست كه پيش ازين فلان الدّولة و الدّين « 3 » از جهت ديههاى نسا كه به حكم فرمان ما در تصرّف ديوان محروس ملكى كبيرى بوده است استطلاع راى انور كرده بود و گفته كه از جانبى ديگر به آن « 4 » تعلق مىسازند ، ما جواب فرموده بوديم كه هركه در آن ديهها تصرّف كرده است به حكم فرمان و مقتضى مثال ما بوده است و اكنون همان حكم دارد ، ولايت « 5 » نسا از حضرت خوارزم مفروز نيست ، حكم آن ما در ثانى الحال خواهيم فرمود و ترتيب آن واجب خواهيم داشت ، فلان الدّولة و الدّين جواب آن به حضرت حواله كند ، كه چون از همه ( جواب سرير خط « 6 » ) مطاوعت اين دولت نهاده‌اند - و چه كنند كه ننهند - هيچ كس جز بر جادهء فرمان نرود ، و بىاستظهار مثال اعلى هيچ صاحب قدرت بجايى « 7 » تعلق نسازد « 8 » ، اكنون بمسامع مبارك ما مىرسد كه فلان الدّولة و الدين بهر جانبى « 9 » كس مىفرستد ، و بعرض « 10 » التماس از « 11 » ديهها تمسكى مىكند ، اين معنى مستنكر و شنيع است و از كياست فلان الدّولة و الدّين غريب و بديع « 12 » ، او خدمتگار و بندهء اين دولت است و ولايت نسا از توابع اين حضرت ، نان پاره او را از انعام « 13 » ما چشم مىبايد داشت ، و التماس اقطاع از حضرت ما بايد كرد ، و بگفت نوخاستگان كه در كمين طلب فتنه نشسته باشند « 14 » و صلاح

--> ( 1 ) نفرماييم . ( 2 ) مواقفى . ( 3 ) ضا ، ادام اللّه توقيره . ( 4 ) بدان . ( 5 ) ولايات . ( 6 ) جوانب سرير خطهء ( ظ ، سر بر خط ) . ( 7 ) بجانبى . ( 8 ) سازد . ( 9 ) جاى . ( 10 ) و بعوض . ( 11 ) آن . ( 12 ) و بعيد . ( 13 ) ضا ، حضرت . ( 14 ) نشسته‌اند .