بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

188

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

اجازت انصراف بدان جانب خواست ، و انديشه بر مسارعت در مراجعت مقررّ « 1 » گردانيد ، و حق له ذلك ، چه هركه در جوار آن جناب زندگانى كرده باشد و در آن جنّات « 2 » مأوى و مثوى « 3 » داشته چون روزى چند بموجبى از آن رياض سعادت دور افتد و بحايلى از آن محل كرامت باز ماند اگر بجوامع همت در اوبت « 4 » رغبت نمايد ملول و معاتب نباشد ، و در اثناء اين حال عزيمت اين برادر بر توجه سوى خراسان مصمم بود ، و دواعى توفيق يزدانى و لطايف تأييد آسمانى اين انديشهء مبارك را متمم ( گشت ، و لشكرهاى « 5 » ) جرّار از امراء نامدار و مردان كار ( زيادت از ده هزار « 6 » ) اين غايت را روان شده بودند ، و اوايل « 7 » جمادى الأولى « 8 » بر عقب اين برادر بذات خويش حركت خواست كرد و مهم خراسان را كه كفايت آن از لوازم ذمت پادشاهى شده است بمخلصى آورد ، تا مگر احوال آن اقليم كه سرهء « 9 » اقاليم جهان و غرهء اطراف عالم است تماسكى و انتظامى گيرد ، و از تجلى انوار دولت بروشنايى تازه تحلى يابد ، و اهالى آن را كه در كشاكش حور « 10 » و آفت الحور بعد الكور « 11 » افتاده‌اند از تجاذب دست فتنه گشايشى پيدا آيد . در « 12 » مقدمه پيش از جنبش موكب خويش فريد الدين را بدان جناب همايون كه مطلع آفتاب « 13 » و مطمع ارباب آمالست باز گردانيده شد ، و اجل جمال الدين را دام تأييده - كه در خدمت اين برادر حق غربت و اختصاص قربت حاصل دارد و نظر اعتماد اقوال و افعال او را شامل باشد و بارها در كفايت مهمات « 14 » اين دولت بمواقف مشهود ايستاده است و مساعى محمود نموده - و در « 15 » دريافت آن « 16 » خدمت عديل او ساخته آمد ، و بر زبان ايشان هرچند ابرام است هر شيوه پيغام ( داده شد ، پيغامى كه از عالم عدا « 17 » ) دولت نتيجه آرد ، و ابرامى كه ابرام

--> ( 1 ) مقر . ( 2 ) جنت . ( 3 ) سا ( ظ ، مثوى ) . ( 4 ) ش ، بازگشتن . ( 5 ) و لشكرى . ( 6 ) بر زيادت ده هزار مرد . ( 7 ) اوايل . ( 8 ) الأول . ( 9 ) ش ، ناف ، وسط . ( 10 ) ظ ، جور . ( 11 ) ش ، نقصان پس از زيادت . ( 12 ) و در . ( 13 ) ظ ، آفتاب اقبال . ( 14 ) مهم . ( 15 ) در . ( 16 ) ضا ، اين . ( 17 ) داده ، پيغامى كه ارغام اعداء .