بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

184

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

و اصحاب شهامت و بزرگان مجرّب و مهذّب « 1 » كه فلان ادام الله « 2 » تمكينه پيشواى آن قوم و مقتداى آن جمع است آراسته است ، و بر حصافت و حذاقت پادشاهان جز باهليت خدمتگاران و تهذّب اخلاق و تادّب طباع ايشان استدلال نتوان كرد ، و اندازهء عقل و تمييز ملوك اطراف بىاتفاق ملاقات جز بواسطهء مشاهدهء رسولان كه زبان « 3 » مخدومان باشند نتوان شناخت . چون فلان يديم الله تمكينه روزى چند اينجا مقام كرد و او را از كوفتگى سفر و اين جانب را بمجالست او كه از آن بوى موانست آن خدمت مىزد « 4 » آسايش و استرواح حاصل شد آرزوى خدمت آن مجلس مجال صبر بر دل او تنك آورد و سلسلهء باطن او درجنبانيد ، و نيز عزيمت اين جانب ( بر نهضت « 5 » ) سوى خراسان تصميم گرفته بود ، درين وقت و هو العاشر من ذى القعدة او را باز گردانيده آمد ، و در « 6 » صحبت او فلان را دام « 7 » تمكينه - كه از وجوه مقرّبان اين حضرت و مشاهير معتمدان اين دولتست و بنزديك اين پدر اختصاصى درخور اهليت ( خويش كه « 8 » ) درجهء بس بلند باشد حاصل دارد - فرستاده شد . و نموده مىآيد كه مواكب اين جانب پس‌فردا باختيارى كه متضمن سعادات و ضامن تحصيل مرادات خواهد بود در حركت خواهد آمد ، چه از اواسط « 9 » زمستان باز چنان كه اعلام رفته است اين انديشه « 10 » در خاطر ممكن « 11 » داشت و اين سودا در دماغ مىگشت ، امّا به جهت سردى هوا و تنگى علف و لاغرى چهارپاى بضرورت يك دو ماه توقف بايست كرد ، چه حركت در صميم زمستان با هجوم سرما و وضوح آن اعذار متعذر بود ، اكنون چون ابتداء بهار و وقت كار است تراخى را عذرى و تفادى « 12 » را وجهى نيست ، كه كار امروز بفردا انداختن و مهم امسال ديگر سال ساختن و رعايت مصلحت خويش به ديگران حواله كردن و گم‌شدهء خود را

--> ( 1 ) مهذب . ( 2 ) ضا ، تمهيده و . ( 3 ) زفان . ( 4 ) ظ ، مىبزد . ( 5 ) سا . ( 6 ) در . ( 7 ) ادام اللّه . ( 8 ) در . ( 9 ) اوسط . ( 10 ) سا . ( 11 ) تمكن . ( 12 ) ش ، دورى جستن .