بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

172

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

دور و دراز كه جانبين را در ميان است كار آرزومندى بچه غايت رسيده باشد و حال نيازمندى بكدام نهايت انجاميده ، فى الجمله كمال تشوّق از « 1 » تحديد تفوّق مىكند ، و كثرت التياع « 2 » از انقياد تعديد امتناع مىنمايد ، پس برين قضيت تكلف شرح آن در توقف داشتن و آن رسم كه در دست و پاى خواطر خلق « 3 » خلق شده است بگذاشتن اوليتر « 4 » و از ايزد ذى الجلال كه مدبّر بر كمال « 5 » و مفتح ابواب آمال است تيسير اسباب اجتماع خواستن و صدق اخلاص را وسيلت آن « 6 » التماس و بدرقهء آن « 7 » دعا ساختن - تا قايد زمام اصابت ( بمربع مرتع « 8 » ) اجابتش رساند - بمنهج قويم خرد و طريق مستقيم عقل نزديكتر ، و الله ولى التيسير و مسهل كل عسير . پيوسته به حكم جاذبهء خلوص عقيدت و داعيهء وفور مودّت تفحص احوال و تصفح « 9 » آثار مجلس سامى زيد سموا « 10 » كرده مىآيد ، و چون بر تواتر شنوده مىشود « 11 » كه در آن حضرت ثغور دولت بر قاعدهء معتاد متبسم است و تغور « 12 » ملت بزينت « 13 » انسداد متنسم « 14 » و امداد فتح و نصرت « 15 » بر تعاقب ايّام روزگار « 16 » افزون و نجح اغراض بعزايم صواب آن مجلس مقرون اين دوست بر حسب اعتقاد بامداد اعتداد مشمول مىگردد ، و بشكر آن مواهب كه خويشتن را در آن يحكم « 17 » مشابكت « 18 » حق مشاركت حاصل مىداند مشغول مىباشد ، و الشاكر يستحق المزيد . ازين جانب نيز « 19 » به حمد اللّه و يمن « 20 » همت و بركات موالات آن مجلس حدايق مملكت نضارتى تمام و عيش دولت غضارتى بواجب دارد ، و بيشتر ملوك اطراف از خط فرمان « 21 » اين دوست انحراف نمىنمايند ، و بمتابعت و مشايعت

--> ( 1 ) ضا ، حيز . ( 2 ) ش ، سوختن از شوق يا اندوه . ( 3 ) سا . ( 4 ) سا ( ظ ، اوليتر است ) . ( 5 ) ضا ، است . ( 6 ) اين . ( 7 ) اين . ( 8 ) بمرتع مربع ( ظ ، بمربع مريع ) . ( 9 ) و تصحف . ( 10 ) سا . ( 11 ) مىآيد . ( 12 ) و ثغور . ( 13 ) برتبت . ( 14 ) متسم . ( 15 ) و ظفر . ( 16 ) روز . ( 17 ) تحكم . ( 18 ) ش ، در هم پيوستگى . ( 19 ) سا . ( 20 ) و بيمن . ( 21 ) و فرمان .