بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

167

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

حركت آمد ، فلان را « 1 » كه هنوز كوفتگى راه بر چهارپايان او ظاهر بود و شكايت نكايت سفر از احوال او پيدا در مستقر خوارزم گذشته « 2 » شد ، تا بعد از مراجعت او را گسيل كرده آيد . چون مواكب اين دوست را در ضمان عزّ و اقبال و كنف فضل ذو « 3 » الجلال به ظاهر خراسان اتفاق وصول افتاد ( و قومى « 4 » ) - كه دست در شاخ عصيان زده بودند و پاى از حدّ بندگى « 5 » بيرون نهاده - بفضل حق - كه از خزاين توفيق جواهر قدرت بر سر ما نثار كرد - چنان كه شنوده باشد كفايت شد روى برعايت مصالح و اتمام « 6 » مهمات جانب فلانى « 7 » آورده گشت ، و همت بر انتزاع « 8 » ولاياتى كه در تصرف خصمان او آمده بود و مخالفان دولت بحدود آن طرف « 9 » نموده بودند گماشته شد ، و عنان بر صوب « 10 » استواى « 11 » خراسان تافته آمد ، درين ميان كه مسافت ميان معسكر « 12 » منصور و فلان موضع نزديك شد و وقت انجاز مواعد خدمتگارى و اظهار مراسم طاعتدارى فلان آمد بموجب استشعارى بىموجب كه او را حادث شد در عزيمت استمداد او فتور و در ( اقامت شرايط « 13 » ) خدمت او « 14 » قصور تفرّس افتاد ، و آن « 15 » صورت بعد از استكشاف تمام تحقق گرفت . چون « 16 » باعث اول و محرّض ( كلى برنشستن اين دوست را استدعاء « 17 » ) آن جانب بود و آن « 18 » داعيه برخاست در اواخر ذى القعدة سوى دار الملك خوارزم بمراجعت مسارعت نموده شد ، و درين « 19 » وقت فلانرا - ( كه تواتر « 20 » ) اشتياق آن خدمت در دل او مشتعل بود و خاطر او بر دقايق مصالح و معرفت « 21 » احوال

--> ( 1 ) ظ . فلان را . ( 2 ) گذاشته . ( 3 ) ذى . ( 4 ) و قوم غز ( ظ ، و مهم قوم غز ) . ( 5 ) پند . ( 6 ) اتمام . ( 7 ) فلان . ( 8 ) اساع . ( 9 ) تطرف ( ش ، تجاوز ) . ( 10 ) صورت . ( 11 ) ش ، بضم اول يكى از ولايات خراسان كه بنا بمندرجات معجم البلدان از توابع نيشابور و قصبهء آن خبوشان بوده است . و خبوشان را اكنون قوچان مىگويند . ( 12 ) عسكر . ( 13 ) شرايط اقامت . ( 14 ) سا . ( 15 ) و اين . ( 16 ) و چون . ( 17 ) استدعاء كلى بيشتر اين دوست را . ( 18 ) و اين . ( 19 ) درين . ( 20 ) نواير ( ظ ، كه نواير ) . ( 21 ) سا .