بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
164
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
خويش رقم حرمان بر صحيفهء امل دل ( مشتاق بكشيد « 1 » ) ، و الحريص محروم ، و بضرورت اين دوست را انصراف بايست نمود ، و از عوايق روزگار بعلايق صبر تمسك ساخت ، و آن مهم را بكفايت نارسيده فرو گذاشت « 2 » ، ما كل ما يتمنى المرء يدركه * تجرى الرياح بما لا تشتهى السفن و پارسال كه از دار الملك خوارزم نهضت كرده شد مقصد اصلى و مقصود كلى هم خراسان و اتمام مهمات آن بود ، اتفاق را مصالحى از جانب ماورا النهر سانح شد كه خاطر بانجذاب « 3 » آمال باهمال آن رخصت نمييافت ، و چون جهد عنايت در اتمام آن بذل افتاد و فراغ خاطر و سكون دل از « 4 » آن معنى دست داد و از صوب ماورا النهر باقضاء حاجات دولت و ترقى درجات حشمت بازگشته شد كرّ و فرّ بسيار در چهار پايان « 5 » حشم نكايت « 6 » تمام كرده بود و عذر تقاعد ايشان « 7 » در معرض قبول آورده ، و آغاز مهمى كه كفايت آن مدت « 8 » مديد و روزگارى دراز اقتضا كند صورت تعذر « 9 » گرفته ، نه به اختيار روى بدار الملك نهاده شد ، و عزيمت چنان ، كه فصل زمستان - كه لشكر سرما مستولى باشد و امداد برف و باران متوالى و حركت بفايدهء ( بيشتر كه بمراد كلى مفضى گردد « 10 » ) نتواند بود - هم « 11 » بمستقر خوارزم قرار ساخته آيد « 12 » ، و مهمات ديگر جوانب بواجب پرداخته شود « 13 » ، و چون طليعهء امداد بهار پديد آيد و طلعت نوروز جمال نمايد و شدت سرما باعتدال هوا بدل گردد باقبال « 14 » رايد و دولت زايد بدل فارغ مهم خراسان كه اول فكر و مطلع ذكر بوده است آغاز نهاده آيد ، اينك اكنون چون مواسم ايّام بهار نزديك رسيد و نواسيم « 15 » صبا در حركت آمد اين دوست نيز حركت آغاز نهاد ، و انديشه بر امضاء آن « 16 » عزيمت كه در دل قرار گرفته بود
--> ( 1 ) مشتاقان كشيد . ( 2 ) ضا ، شعر . ( 3 ) باتجاذب . ( 4 ) در . ( 5 ) چهارپاى . ( 6 ) ؟ ؟ ؟ كلى . ( 7 ) ايشان را . ( 8 ) مدتى . ( 9 ) تغيير ( ظ ، تعسر ) . ( 10 ) نشستن تا مراد كلى مقضى گردد مفضى . ( 11 ) و . ( 12 ) آمد . ( 13 ) شد . ( 14 ) و ببخت ( ظ ، باقبال بخت ) . ( 15 ) و لوايم ( ظ ، و نواسم ) . ( 16 ) اين .