بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
155
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
روى در حجاب « 1 » تعذر كشد بارى امراى دولت و ساكنان سرحد مملكت را كه درين كار شركت حقيقى و درين راه صورت رفيقى دارند « 2 » فرمانى جزم دهد ، تا با حشم ساخته پيوندند « 3 » ، و با ديگر اعوان دولت در كفايت مهمات ايستادگى « 4 » ( نمايند ، يقين و اثقست و ظن صادق كه اين غايت را آن معارف به خدمت « 5 » ) رسيده باشند ، و آن رسالت « 6 » تبليغ كرده ، و جمل و تفاصيل احوال و عزايم باز گفته ، و آن مجلس بر قضيت خلوص طويت و رعايت مصلحت كلى در ( ترتيب آن كار و آغاز آن مهم « 7 » ) عزيمت خويش بامضا و حاجت اين دوست به قضا رسانيده . اكنون اين دوست بمحاصرت قلعهء سرخس مشغول شده است و منجنيقها بر كار كرده ، و به دو سه روز چنان كه معتمدان مجلس رفيع رفعه اللّه مشاهده كردند و معاينه ديدند ( يك دو « 8 » ) برج بلند كه از « 9 » ارتفاع بر آسمان فضله مىجست با زمين برابر گشت ، و خندق اگرچه عرضى « 10 » بسيط و عمقى دور بار « 11 » داشت انباشته شد ، و درين پنج شش « 12 » روز فراغ دل ازين يك مهم كه اتمام آن از لوازم بود حاصل خواهد آمد ، ( اللهم وفق « 13 » ) ، اين غايت را از جمله مواضع دوردست « 14 » چون بار جليغ كنت و كنت « 15 » و رباطات و منقشلاع « 16 » و جند و مازندران لشكرها در سلك خدمت منخرط « 17 » شدند ، و حشم جرجان و دهستان و باورد و نسا و شادياخ خود مدتى بر آمد تا در زمرهء ديگر هواداران مجتمعاند ، چون اتحادى كه ميان جانبين حاصل است با هيچ جانب « 18 » ديگر نيست و نخواهد بود و مسافت ( بايد كه « 19 » ) بازآمده و مادهء اعذار منقطع شده توقع است كه روزى ( پيشتر بذات « 20 » ) عزيز حركت فرمايد ، و يا حشم منصور را روانه كند ، تا اين مهم بموافقت و مطابقت يكديگر « 21 » تمشيت پذيرد ، و اطراف آمن
--> ( 1 ) خجالت . ( 2 ) ديدند . ( 3 ) پيوندد . ( 4 ) استادگى . ( 5 ) سا . ( 6 ) رسالات . ( 7 ) تربيت و آغاز اين كار و اين مهم . ( 8 ) و . ( 9 ) در . ( 10 ) عرض . ( 11 ) باز . ( 12 ) و شش . ( 13 ) سا . ( 14 ) راست . ( 15 ) و شهر كنت ( ظ . و سمر كنت . ( 16 ) منقشلاع . ( 17 ) محرح . ( 18 ) جانبى . ( 19 ) ظ ، باندك . ( 20 ) چند پيشتر پا بذات . ( 21 ) سا .