بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

151

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

رايات اين دوست مبالغتى مىنمود ، اين « 1 » برادر رعايت حقوق اخلاص او را اجابت آن ملتمس بر خويشتن فرض عين شناخت ، و عزيمت را بر حركت سوى خراسان تصميم داد ، چنان كه از فحوى پيغام‌ها كه ( همام الدين و فخر الدين « 2 » ) دام تمكينهما موصل انباء و حامل اعباء آن بوده‌اند بر فصول و نصوص آن وقوف و اطلاع افتاده باشد ، امّا چون رسول برادر اعز سلطانشاه محمود اينجا بود در مقدمه او را باز گردانيده آمد ، و بر سبيل نصيحت و انداز « 3 » هر كلمه كه صلاح همگنان را شامل باشد « 4 » و شرعا و رسما برين دوست تقديم آن معانى لازم بود ( و بر زبان او حمل افتاده « 5 » ) ، و مطلقا در اثناء آن كلمات گفته شد « 6 » كه ترا كه محمودى به كلى از ولايتى كه بجانب شريف ملكى فرزندى « 7 » طغانشاه تعلق دارد و بموجب اشتباك و شايح « 8 » اتحاد حكم ممالك خاصّ اين جانب گرفته است دست تعلق و تشبث كشيده مىبايد داشت ، و با آن « 9 » جانب راه موافقت و مصالحت گشاده گردانيد ، اين پيغام مگر ( منجح آيد ، و آن « 10 » ) برادر از تبعهء عدول فرمان اين دوست بر انديشد و مادهء مداخلت در ولايت جانب شريف دام شريفا بريده ( گرداند ، و چون « 11 » ) داعيهء استدعاء مدد از راه برخاست رغبت جانب شريف « 12 » فرزندى در استنهاض اين دوست فتور گرفت ، و امضاء عزيمت مقام و حركت بارادت و مشيت اين جانب باز افكند ، از آن راه كه « 13 » باعث قويتر اين دوست در نهضت تحرى رضا « 14 » و تحصيل مقصود او بود و آن غرض بىزيادت تجشمى ( تحمل كلفتى « 15 » ) بحصول پيوست و كفى الله المؤمنين القتال حالى حركت در توقف « 16 » نهاده آمد ، و لشكرهاى اطراف ممالك را بمقام در اوطان خويش مثال داده شد ، اما به حمد اللّه در تقديم مهمات هيچ مانعى « 17 » نيست و از همه جوانب فراغ كلى حاصل است ،

--> ( 1 ) و اين . ( 2 ) فخر الدين و همام الدين . ( 3 ) و انذار . ( 4 ) است . ( 5 ) سا . ( ظ ، بر زبان او حمل افتاد ) . ( 6 ) باشد . ( 7 ) فرزند . ( 8 ) ظ ، و شايج ( و آن جمع و شيج بمعنى بهم پيوستگى و خويشاوندى است ، و جمع و شيجه بمعنى ريشهء درخت نيز آيد و اشتباك و شايج بدين معنى كنايه از پيوستگى و اتحاد است ) . ( 9 ) اين . ( 10 ) مسحح آيد و اين ( ظ ، منتج آيد و آن ) . ( 11 ) كرد ، چون . ( 12 ) سا . ( 13 ) سا . ( 14 ) و رضا . ( 15 ) و تحمل . ( 16 ) توقيف . ( 17 ) مانع .