بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
140
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
آز و نياز نيست ، بخدايى كه ذات پاكش را وصمت نظير و انباز نيست ، بخدايى كه بازگشت همه آدميان ( به او و روزى همه عالميان ازوست « 1 » ) ، بخدايى كه قرآن مجيد كلام اوست « 2 » و ديباچهء صحيفهء مجد نام اوست ، بخدايى كه صد و بيست و چهار هزار نقطهء معرفت را مركز دايرهء نبوّت ساخت و بدست هدايت ايشان پنبهء غوايت از گوش خلايق بركشيد و ثواب و عقاب را از نتايج طاعت و عصيان حكم ايشان گردانيد ، بالله الطالب الغالب ( المهلك المدرك « 3 » ) الحى القيوم الذى بيده ملكوت كل شئى و هو السميع العليم ، كه ازين وقت و ساعت كه اين عهد مىبندم و اين سوگند مىخورم در خدمت و طاعت خداوند عالم تكش خوارزم شاه المعظم « 4 » ايل ارسلان ضاعف الله سلطانه و اعز اعوانه صافى دل و پاكيزه اعتقاد و بىغايله باشم ، و دل و زبان « 5 » و ظاهر و باطن در خدمتگارى و هوادارى حضرت او يكسان دارم ، و فرمان و مثال او را امضاها « 6 » الله بامتثال و انقياد على قدر الأمكان پذيره شوم ، و بقليل و كثير از مقتضاى آن تجاوز « 7 » ندارم ، و بعد از طاعتدارى « 8 » خداى تعالى و فرمان رسول او عليه السلام مطاوعت اين جهاندار صاحب قران كه امروز به حمد اللّه مطلقا ولايت امر او راست واجب و مفترض دانم ، و رضاى مجلس ( عالى اعلاه الله را « 9 » ) فهرست سعادت و قانون اقبال و عنوان حصول آمال خويش شناسم ، و روايى « 10 » كارها و رواى « 11 » حاجت خود بدان وسيلت طلبم ، و در بندگى ( او از اشفاق « 12 » ) و نفاق كه سوء مغبهء آن معلوم است احتراز نمايم ، و هرآنچه « 13 » راى انور او بدان راضى نباشد از آن بپرهيزم ، و شعار دولت قاهرهء او را در ( اقطار ولايتى « 14 » ) كه به من بنده باز گذاشت « 15 » شايع و ظاهر دارم ، و منبرها و سكهها را « 16 » درين ولايت از زينت القاب مبارك او كه
--> ( 1 ) و همه عالميان بدوست . ( 2 ) او . ( 3 ) المدرك المهلك . ( 4 ) سا . ( 5 ) و زفان . ( 6 ) امضاهما . ( 7 ) ضا ، جايز ، ( 8 ) طاعت . ( 9 ) اعلى او را . ( 10 ) و رويت ( ظ ، و روانى ) . ( 11 ) و روانى ( ظ ، و روايى ) . ( 12 ) او را شقاق ( ظ . او از شقاق ) . ( 13 ) و بر آنچه . ( 14 ) ولاياتى . ( 15 ) باز گذاشته است . ( 16 ) و سكهها .