بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
135
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
ابناء موت ( يطير حوز « 1 » ) نفوسهم * تحت المنايا كل يوم لقاء ساكن آن بودند - بازين همه « 2 » بر فضل ايزدى و عون دولت قاهره اعتماد داشتيم ، و دانستيم كه خداى تعالى جانب حق را فرو نگذارد ، و خصم بىعاقبت اگرچه « 3 » قوت دارد ( بعاقبت با دستبرد ما پاى رد « 4 » ) . سيل اگر سنك را بگرداند * چون به دريا رسد فرو ماند « 5 » امراء دولت « 6 » ايدهم الله فرموديم تا منجنيقى چند بر كار كنند « 7 » ، اما در جنك طريق مدارا « 8 » و جانب محابا فرو نگذارند ، و ادفع بالتى هى احسن پيش گيرند ، باشد كه آن گمراهان پنبهء غرور از گوش بركشند ، و از خواب غفلت بيدار شوند ، و جادهء صلاح بازيابند ، و از هواجس خذلان و وساوس شيطان روى بتابند ، و باستيمان و استعفاء « 9 » مبادرت نمايند ، چه خلاصهء فرمان و اتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا « 10 » بر خاطر مبارك مىگذشت ، و بحقيقت مىدانستيم كه ( چون سايس قهر ما « 11 » ) در حركت آيد و آتش هيبت ما زبانه « 12 » زند و نايرهء خشم « 13 » ما التهاب گيرد و حشم منصور كه همت بر محاربت مقصور دارند بمجاهرت « 14 » خصومت فراخى يابند و آن حصار مكابره « 15 » مستخلص شود بر جمعى اخيار كه نه با اختيار « 16 » در ميان شريران فتنهجوى افتاده باشند نه آن روز « 17 » كه دل ما خواهد و در شريعت معدلت مجوز باشد ، و ليس يصلى بنار الحرب جانيها ، به جهت رعايت اين دقيقه بيست روز زيادت صبر فرموديم ، و بحبل ( حكم اغضا « 18 » ) اعتصام نموديم « 19 » ، چندانكه مدت « 20 » مقام دراز دركشيد ، و بقراين « 21 » احوال و شواهد اقوال ( محقق شد « 22 » ) خذلان آن جماعت منحوس
--> ( 1 ) يطرحون . ( 2 ) ضا ، چون . ( 3 ) ضا ، فضل . ( 4 ) باد بر دست ما پى نيارد ، شعر ( ظ ، با دستبرد ما پاى نيارد . ) . ( 5 ) ضا ، بچه بط اگرچه دينه بود * آب درياش تا بسنيه بود . ( 6 ) دولت را . ( 7 ) نهند . ( 8 ) ضا ، ورزند . ( 9 ) و استغفار . ( 10 ) ضا ، خاصة ( ظ ، منكم خاصة ) . ( 11 ) ستايش قهرمان . ( 12 ) زفانه . ( 13 ) سا . ( 14 ) بمهاجرت . ( 15 ) ظ ، بمكابره . ( 16 ) به اختيار . ( 17 ) رود . ( 18 ) حلم و اغضاء . ( 19 ) نمود . ( 20 ) مقدمت . ( 21 ) بقراين . ( 22 ) محق شد كه .