بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
132
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
طغيان و كفران « 1 » تجنب نمايد و به اعتقاد تمام اعتراف آرد كه لا املك لنفسى نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله و با عقل باز انديشد كه ( از راه « 2 » ) بشريت ميان ذريت آدم تفاوتى و تفاضلى و تمايزى « 3 » نيست ( والى و مولى « 4 » ) يكسانست و ادنى با اعلى « 5 » برابر تفاوت و تمايزى « 6 » حاصل است جز عطيت فضل رب الأرباب و هديت لطف مسبب الأسباب كه يرزق من يشاء به غير حساب نتواند بود و نگاه داشت « 7 » اين موهبت و استمداد اين كرامت و استبقاء اين دولت و استيفاء اين نعمت را بحقگزارى و سپاسدارى پذيره شود و دادپرورى و عدلگسترى را دعامه و وقايهء آن سازد - به همه « 8 » حال زمانه غاشيهء خدمت او بر دوش نهد ، و ايّام حلقهء مطاوعت او در گوش كند ، و گردون مثال قدرت او را بر ديده مالد ، و روزگار دبدبهء « 9 » صيت او زند « 10 » ، و اقبال در فتراك عزيمت او دود ، و دولت ركابدار مواكب او گردد ، و توفيق عنانگير مواكب « 11 » او شود ، تا هرچه « 12 » گويد و كند بامتثال تلقى يابد ، و هركجا رود و آيد فتح و نصرت قرين رايت او باشد . برين قضيت چون ما را ايزد جلت كبرياؤه و تقدست اسماؤه « 13 » اين موهبت عظيم و عطيت جسيم ارزانى داشت « 14 » و با عجز حالت و قصور آلت از ميان خلايق به نظر اجتبا مخصوص گردانيده و در اقصاى عالم و اقطار گيتى حكم ما را نفاذى بواجب و جريان « 15 » تمام داده و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء و توفيق آن كرامت كرده كه در چنين حالتى كه بسيار عقلا را داعيهء استغنا در هاويهء طغيان اندازد ( و بطر نعمت نظر « 16 » ) صايب خود را « 17 » از مواقع حق بچسپاند « 18 » ما از عجز و استكانت بدايت وجود خويش باز مىانديشيم و فضل و عنايت ( بىنهايت خود را « 19 » ) مىبينيم و شكر آن مواهب « 20 » كه از مواجب است - هرچند در ضبط
--> ( 1 ) و كفر . ( 2 ) ما از . ( 3 ) سا . ( 4 ) و الا با مولى . ( 5 ) با على . ( 6 ) ضا ، كه . ( 7 ) و نگهداشت . ( 8 ) ش ، اين جملهء جواب شرط ( هر بنده را . . . . ) است . ( 9 ) ش ، آواز دهل و نقاره و غيره . ( 10 ) روند . ( 11 ) مراكب . ( 12 ) ضا ، او . ( 13 ) ضا ، بكمال صنع خويش . ( 14 ) ظ ، داشته است . ( 15 ) و جريانى . ( 16 ) و نظر نعمت . ( 17 ) ظ ، خرد را . ( 18 ) ش ، منحرف و متمايل سازد . ( 19 ) كه عنايت جود او ( ظ ، بىنهايت حق را ) . ( 20 ) موهبت .