بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

124

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

كه از راه حسب و نسب مستحق تكفل و تقبل آن فلانست مشفوع بتمكينى هركدام تمامتر و رونقى هرچند زيادت‌تر بتازگى به او « 1 » ارزانى داشتيم ، و تصرف و تقلد آن بوفور شهامت و حسن كفايت او « 2 » باز گذاشتيم ، و آن نصيب بر وى ( مختوم كرد ، تا بمراسم اين دو مهم « 3 » ) خطير قيام مىنمايد ، و شرط امانت و ديانت و پرهيزگارى و نيكوكارى بر عادت پسنديده خويش و سنت اسلاف كرام خود « 4 » بجاى مىآرد ، و با رعايت جانب عزبز مراقبت توفير ديوان فرو نگذارد « 5 » ، و على الخصوص رعيت جرجان را كه از تراكم حوادث متقدم رميده‌اند در كنف عنايت خويش آرميده دارد ، و بلطف مقالت حسن استمالت لازم شمرد ، و املاك ( و اسباب وى كه « 6 » ) بدهستان و جرجان هست ( و درخور « 7 » ) ديوان آمده بود بتمامت او را مسلم فرموديم و برو مقرر داشتيم ، تا تصرف ملاك « 8 » مىكند ، و بارتفاع آن تمتع « 9 » مىگيرد ، و بانتفاع آن « 10 » استبداد مىنمايد ، و ادرارات و اسقاطات او ( بجرجان و دهستان « 11 » ) و نواحى و مضافات آن بر موجب حجتهاى قديم برقرار مجرى و ممضى فرموديم ، و تغير « 12 » و تبديل و نقل و تحويل از پيرامن آن دور گردانيد « 13 » . سبيل نوّاب دهستان و جرجان و اعيان « 14 » و معارف و كافهء طوايف مردمان اين هردو ولايت ادام اللّه تاييدهم و صان عن التفرق « 15 » عديدهم آنست كه فلان را رئيس و پيشوا و مقدم و مقتداى خويش دانند ، و مرجع و مآل در عوارض مهمات و احوال در سزاى « 16 » استصواب رأى او را دارند ، و در مواهبى « 17 » كه او را فرموديم از تجديد رياست و تقرير اسباب و املاك و امضاء ادرارات و اسقاطات تقصير و تأخير و تسويف « 18 » و توقيف جابز نشمرد « 19 » ، و بهر وقت مثال

--> ( 1 ) به دو . ( 2 ) سا . ( 3 ) حتم كرده تا مراسم آن مهم . ( 4 ) سا . ( 5 ) مىگذارد . ( 6 ) و اسبابى كه او را . ( 7 ) و در حوزهء قلم . ( 8 ) ملاك - املاك در آن . ( 9 ) امتتاع . ( 10 ) سا . ( 11 ) بفلان خطه . ( 12 ) و تغيير . ( 13 ) گردانيده . ( 14 ) از اعيان . ( 15 ) التفريق . ( 16 ) در سراى . ( 17 ) مواهبتى . ( 18 ) تسويف . ( 19 ) نشمرند .