جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
566
تحفة الملوك ( فارسى )
تراشيده و عقلانيّه خود زدهاند و هر فرقهاى از ايشان به نوعى از تصديع و مشقّت و به نحوى از مجاهده و رياضت مشغول مىباشد به مراحل از مقصد و از مطلب دور افتادهاند و در ضلال مبين مىباشند اگر آنكه مقصد و مطلب ايشان كمال نفس و قرب خداوند است كه مقصد و مطلب تمام موجودات است و اگر مقصد مطلبى ديگر دارند كه ماوراى كمال نفس و قرب خداوند و مقصد خدا و رسل و انبيا و عقلا و ساير موجودات است ، پس خود اعرف به مقصد و به كار خود مىباشند . علاوه آنكه اين مطلب تكميل نفس و قرب خداوند مطلبى است بسيار عميق و دقيق و ظفر يافتن به راه وصول به آن موقوف است بر متنبّهى كامل و آگاهى وافر و پرداختن به احوال خود و خبردار بودن از امور باطنى و تقلّبات قلب و دقايق آفات نفس و اهتمامى عظيم كه به غير از تمسك زدن به شريعت آن جناب كه عقل كلّ و محيط به تمام دقايق و اعماق مىباشند ديگر چاره و علاجى نمىباشد تا آنكه اين كس سعيد على الاطلاق بشود و ذات و نفس او مجتمع جميع صفات و اخلاق حسنه كه امّهات آنها حكمت و عفّت و شجاعت و عدالت است بگردد و مخفى نماناد كه چون مشغول شدن به تكميل و تعديل نفس با معاشرت و مخالطت و ارتكاب لوازم مراسم و عادات و مباشرت امور دنيويّه به غايت متعسّر بلكه بر اكثر نفوس متعذّر است ، لهذا بسيارى از محقّقين علماى شريعت و حكماى ملّت در هر زمانى از ازمنه بعد از تحصيل علوم يقينيّه و حصول ملكات علميّه و تكميل قوهء نظريّه تقليل خلطه و معاشرت با مردمان و اختيار عزلت از ايشان مىنمود و طلبه و تلامذه را ايضا بر آن مىداشتهاند و لكن از غير اينكه خود را مسمّى به اسمى يا تخصيص به وضعى و هياتى و زىّاى بگردانند بلكه اكتفا به نسبت عبوديّت و سمت بندگى كردن مىنمودند و از سمت و لقب مؤمنين و مخلصين و صالحين و متّقين و امثال اينها كه در قرآن مجيد و سنّت مطهّره وارد شده است ، تجاوز نمىنمودند ، چنان كه شيوهء صدر سالف و شعار خلّص صحابه و كمّل تابعين ايضا همين بوده كه انفراد و عزلت را به جهت عبادت و بندگى خدا و تكميل نفوس خود اختيار مىنمودهاند ، نه از جهت اغراض و امراضى كه در اشخاصى است كه بعد از ايشان مسمى به اسم صوفيّهاند و خود را از تبعه و مريدين آن