جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

563

تحفة الملوك ( فارسى )

است كه در وقت كشته شدن فرمود كه « فزت برب الكعبه » « 1 » ، يعنى كه به حق ربّ كعبه كه به فوز و سعادت بزرگى رسيدم . و اين اشخاص‌اند كه صاحب ملكه و فضيلت شجاعت‌اند و در تحصيل كمالات نفس عمر را فانى مىسازند نه آن‌كه از براى متاع و لذّات فانيه دنيا نفس را تلف بنمايند چون‌كه مالك روحند نه مملوك تن و هم‌چنين و قياس بر اين اعمال كه شبيه به عدالت است صادر مىشود از كسانى كه ملكهء عدالت را ندارند و سبب اظهار نمودن ايشان اعمال عدول را ريا و سمعه و اغراض ديگر است و نشايد كه اعمال آن‌ها را نسبت به اعمال عدول داد ؛ چون‌كه عادل و صاحب ملكهء عدالت كسى بود كه تعديل قوت‌هاى نفسانيّه و تقويم افعالى و احوالى كه از آن‌ها صادر گردد چنان‌كه بعضى بر بعضى غالب نباشد ، به تقديم رسانيده باشد و بعد از آن در آن‌چه خارج از ذات آن باشد مانند معاملات با خدا و با خلق خدا همين نسق را مرعى داشته باشد و نظر او در عموم اوقات بر اقتناء نمودن فضيلت عدالت باشد نه بر غرضى ديگر و اين در وقتى است كه نفس را هياتى و ملكه‌اى كه موجب ادب كلى است حاصل شده باشد تا آن‌كه افعال و اقوال و معاملات او بر سبيل سداد و حسن نظام باشد بر اين قياس ساير فضايل ديگر بايد كه دانسته شود . و از اين جمله كه گفتيم معلوم شد كه عفّت و سخاوت و شجاعت و عدالت و ساير فضايل و منشعبات ديگر از آن‌ها صادر نشود و نيكو نيايد مگر از مردى حكيم ، و شرايط و اركان آن‌ها متحقّق نتواند شد مگر به حكمت ، پس هر عفيفى و شجاعى و جوادى البته حكيم باشد ليكن هر حكيمى عفيف و سخى و شجاع بودنش لازم نبود و ليكن چنين حكيمى در حكمت ناتمام باشد ، به جهت آن‌كه حقيقت حكمت چنان‌كه سابقا دانسته شد مركب است از علمى مطابق و عملى موافق و لهذا گفته‌اند كه معنى حكيم راست‌گفتار و درست‌كردار است . و راستى گفتار اشاره به علم مطابق واقع است و درستى كردار اشاره به عمل موافق علم است ، پس حكيمى كه غير عامل به علم

--> ( 1 ) . مناقب آل أبى طالب ، ج 3 ، ص 357 .