جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

560

تحفة الملوك ( فارسى )

طرف تفريطى او است و مفهوم آن عدمى است ايضا زود و بسيار مشتبه مىشود و به رذيلهء شره كه طرف افراطى او است و مفهوم آن وجودى است ديرتر و كمتر مىشود . و از اين‌جا معلوم مىگردد كه در بسيارى از مواقع سبب تشابه صور و آثار در ظاهر امورى كه در حقيقت غير فضايل‌اند مشتبه به فضايل مىشوند ، چون‌كه از براى حقايق متعدّده صور متحده مىباشد ؛ چون حقيقت اخلاص و ريا كه صورت عمل هر دو يكى است چنان‌كه از براى حقيقت واحده صور متعدّده مىباشد مانند حقيقت اخلاص كه نماز و روزه و ساير عبادات همگى صور آن مىباشند ، پس به اين سبب فضايل با غير فضايل بسيار مشتبه مىشود ؛ مثلا در فضيلت حكمت جمعى باشند كه مسائل علوم را به طريق تقليد و تلفيق فراگيرند و در اثناى محاوره و مناظره بر وجهى ايراد كنند كه مستمعان تعجّب نمايند و بر وفور علم و كمال فضل آن‌كس گواهى دهند ليكن در حقيقت و در ما بين خود و خدا وثوق نفس و برد يقين كه ثمره و آثار حكمت است در ضماير و بواطن نفوس ايشان مفقود است و حاصل نمىباشد و خلاصهء عقايد و حاصل معارف ايشان تشكيك و حيرت است نه يقين و بصيرت و مثل ايشان در تقرير علوم مثل بعضى از حيوانات است در حكايت نمودن افعال و اقوال انسان و مثل كودكان است در تشبّه يافتن ايشان به بالغان و هم‌چنين عمل اعّفاء صادر مىشود از جماعتى كه در واقع و در باطن نفس عفيف النّفس نباشند ، مانند كسانى كه ترك لذّات حسيّه را سبب طمع لذات و هميّه مثل جاه دنيوى مىنمايند ، چون‌كه لذّت و هميّه الطف است از لذّت حسيّه و يا ترك لذّات دنيويّه را به توقّع لذّات اخرويه كه از جنس لذّات دنيويه است مىنمايد ؛ چون‌كه الطف ايضا و ادوم است و يا به سبب آن‌كه از احساس و درك نمودن بعضى از لذات بىنصيب مىباشند و ذوق آن‌ها را در نيافته‌اند و از ممارست و تجربه آن غافل مانده‌اند ، مانند بعضى اهالى صحراها و كوه‌ها و روستاها كه از شهرستان كه جاى وفور نعمت و لذّت است دور افتاده‌اند و يا به سبب خوفى كه در ايشان است از تناول آن‌ها و يا به سبب نقصى كه در خلقت آن‌ها و جمودى كه در شهوت آن‌ها است و يا به سببى ديگر از اسبابى كه غير از اعتدال قوّهء