جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

956

تحفة الملوك ( فارسى )

نملة جآءت برجل من جراد * تو سليمانى كن اى عالىنژاد من ز خود چيزى نى و نى داشتم * آنچه‌ام انداختى برداشتم حرف من حرف تو اى شهزاده‌ام * هرچه را شه داده آن را زاده‌ام باغ هم از باغبان بار آورد * گر گل وگر لاله گر خار آورد گر كه من باغم تو بودى باغبان * ور كه ريحانم تو بودى بوستان آن‌چه گفتى باز گو آن گفته‌ام * مهره را سوراخ يا در سفته‌ام حرف من حرف تو و تو جان من * دو نباشد جنبش يك جان و تن مل‌خور و گل‌رخ به‌هم يكسانيند * بلبل و گل نيز يك دستانيند گلستان از گلبنان گلدان بود * گل‌فشان و خرّم و خندان بود جان من از جان جانان جان گرفت * دردم از لطفش كنون درمان گرفت اى خداوندا تو ميدانى و من * در سر من چيست زين گونه سخن جان را با جان جانان صحبتى است * كشف اين اسرارها را مهلتى است هركه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند اى خداوندا حجاب جان و تن * زود بردار از ميان آن و من حشر من با حشر آن جانانه كن * با سليمان مور را هم‌خانه كن وز جمالش خاطرم فرزانه دار * وز رخش بيگانان بيگانه دار ختم حرفم حمد تو اى ذو الجلال * زانكه حمد تو بود خير المقال تاريخ تحرير سنه 1233 هزار و دويست و سى و سه است كه عدد آن در ضمن اين بيست حرف است كه در ضمن اين چهار كلمه آمده است : تحفة الملوك ملوك الكلام و ايضا در ضمن اين نوزده حرف است كه در ضمن اين چهار كلمه است كه در تحت بيت زير آمده است : سال ختم آن بىزياد و كم * تحفة الملوك قايد الامم و الحمد للّه ربّ العالمين و صلى اللّه على محمد و آله و اهل بيته الطّيبين الطّاهرين . ملك بركاتا فلك حركاتا به تأييد حضرت بارى و تسديد همّت جناب شهريارى ، آن‌چه مقصود و منظور و نظر ضياء اثر و مأمور امر قضا و قدر بود به انجام رسيد . اميد آن است كه به مقتضاى صفت شكوريت ، چشم از عدم قابليت آن پوشيده به درجه مقبوليت ، مقرون فرمايند و عرايس افكار ابكار آن را به نامرد نامرادى تزويج نفرمايند