جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

955

تحفة الملوك ( فارسى )

اسلام مصون و محروس باشد و اگر جهات خير و شرّ در او متعارض گردد پس بايد كه جانب اكثر و اهمّ را مراعات نمود و شرّ قليل را براى خير كثير ، راجح بايد دانست . و مضمون « ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه » « 1 » را تابع بايد شد . اقرب مردمان به بصيرت در اين امور ، آنانى هستند كه هوا و هوس نفسانى و ميل ايشان به دنياى فانى و سورت غضب و شدت حميّت و عصبيّت غشاوهء نور بصيرت ايشان نشده باشد و در آيات كتاب اللّه و احاديث ابواب اللّه ، غور نموده و معانى آن‌ها و مقاصد و اغراض شارع را فهميده باشند . بارى به فرموده خداوند كه : وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ « 2 » صلح و اصلاح و برپا نداشتن افساد و فساد و راضى نبودن به هرج‌ومرج از اعظم مصالح و منافع و اجلّ عبادات و طاعات است . معركه آراى در اين كهنه دير غلغله افكند كه الصُّلْحُ خَيْرٌ و هرچند كه داستان عقل بىپايان است و لكن از آن‌جايى كه كلام زياده به طول انجاميده است ، پس اولى ختم و اختتام سخن است . و بايد كه اين تحفه آخر تحفه‌هايى باشد كه به خصوص بيان حقيقت عقل و تعلق آن به عالم ما تحت و آثار و احكام آن در طبقها و مجمعهاى اين كتاب چيده و تحرير داده شده است . و الحمد للّه تعالى و صلى اللّه على رسوله و اهل بيته الطاهرين الطيبين . مه مه اى طوطى سخن بسيار شد * زين سخن هر صفحه طومار شد داستان عقل بىپايان بود * آن‌چه نايد در بيان عقل آن بود آن‌چه اول داشتى در سر بگوى * حرف اول را بيا از سر بگوى آخر حرفت سرودى ساز كن * و از حدى و از مثنوى آغاز كن اى شهنشاها مرا معذور دار * تو سليمان‌وارى و من موروار آن‌چه فرمودى بيار آورده‌ام * گرچه دير اى شهريار آورده‌ام زود آوردن ز رسم مور نيست * راه موران كم كم است ره دور نيست اى سليمان تحفه‌ات گر دير شد * مهلتى بايست تا خون شير شد سال شد ليكن نبايد داشت باك * سال بايد تا كه گل رويد ز خاك

--> ( 1 ) . عوالي اللئالى ، ج 4 ، ص 58 ، رقم 207 . ( 2 ) . نساء : 128 .