جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
905
تحفة الملوك ( فارسى )
آنها ، همگى آنها ناقص مىمانند . و ايضا بعضى از صناعات را وقتى مخصوص مىباشد . و شايد كه دو صنعت در يك وقت اشتراك داشته باشند ، پس به سبب اشتغال به يكى از آنها از ديگرى باز خواهد ماند . و گفتهاند ايضا كه چون يك شخص دو يا سه صنعت را داند او را به اهم و اشرف ، مشغول داشتن و از ديگرها منع نمودن اولى خواهد بود تا آنكه هركسى به كارى كه مناسبت او با آن بيشتر است مشغول شود و تعاون حصول يابد و خيرات ، در تزايد و شرور ، در تناقص باشد . و گفتهاند ايضا كه در مدينهء فاضله اشخاصى باشند كه از فضيلت رياست و صناعت دور افتادهاند و وجود ايشان به منزلهء ادوات و آلات است . پس اگر تكميل ايشان در تحت تدبير افاضل ممكن باشد چه نيكو است و الا مانند حيوانات مرتاض خواهند بود . و ايضا گفتهاند كه در ميان مدينهء فاضله ، مدن و جماعات غيرفاضله ، كه به منزلهء خار است در ميان كشتزار ، ايضا بههم مىرسند . و آنها را نوابت گويند و ايشان پنج صنف مىباشند : اول : جماعتى هستند كه افعال فضلا و اهل عقل و ابناى آخرت ، از ايشان صدور مىيابد و لكن نه به نيّت تقرب به خداوند و وصول به سعادت اخرويه ، بلكه به جهت اغراض نفسانيهء دنيويه ؛ از قبيل طمع و لذت و شهرت و امثال اينها . و آنها را مرائيان گويند . دويّم : جماعتى مىباشند كه نفوس ايشان به مقاصد و غايات مدن جاهله - كه بعد از اين ذكر نموده خواهد شد - مايل باشد . و چونكه قوانين مدينهء فاضله مانع از ميل ايشان است ، هرآينه آنها را به نوعى از تفسير كه آن را تأويل گويند با هواهاى نفوس خود مطابق نمايند تا آنكه به مطلوب و مشتهاى نفوس خود برسند . و آنها را منحرفان گويند . سيّم : جماعتى مىباشند كه به ملك فاضلان و رياست فاضله راضى نمىباشند و ميل به ملك تغلبى و رياست ناقصه دارند . لهذا به وسيلهء فعلى از افعال رئيس ، كه موافق طبع عوام نمىباشد ، ايشان را از طاعت او خارج نمايند . و آنها را باغيان گويند . چهارم : جماعتى مىباشند كه به سبب سوء فهم خود ، بر اغراض و مطالب فضلا