جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

892

تحفة الملوك ( فارسى )

كه مناسب او است و از اسباب معاونت امور معيشت و معاد و دين يكديگر است ، مشغول دارد . و اين نوع از تدبير همان معناى سياست مدن است . پس نصب نمودن و انقياد و اطاعت فرمودن مر حكّام و سلاطين و پادشاهانى كه متكفل مر اين نوع از تدبير مىباشند ، بر همه‌كس لازم و واجب و بداهت حكم عقل است و وجوب آن بر احدى مخفى نمىباشد و متفق عليه تمام ملل و اديان است . از اين‌جا است كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام در جواب خوارج كه مىگفتند : « لا حكم الا للّه » فرمودند كه : « نعم لا حكم الّا للّه و لكن هؤلاء يقولون لا امرة و لابدّ من امرة برّة او فاجرة يعمل فى امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلغ اللّه فيها الاجل و يجمع بها الفئ و يقاتل بها العدوّ و تأمن بها السبل و يوخذ بها للضعيف من القوى حتى يستريح برّ و يستراح من فاجر » « 1 » ؛ يعنى بلى ، نيست حكمى از براى احدى مگر از براى خدا و هر حكمى كه غير از حكم خداوند باشد باطل و بىاعتبار است ، و لكن مراد ايشان از اين سخن ، نه اين است ، بلكه مىگويند كه مردمان را اميرى و امامى در كار نمىباشد و بايد كه در جميع امور ، رجوع به قرآن و كلام خداوند نمود و حال آن‌كه مردمان را لابد و ناچار است از امارت اميرى و سلطنت سلطانى ، خواه آن‌كه آن امارت و سلطنت به طريق نيكويى و خوب‌كردارى يا به طريق زشتى و بدكردارى باشد تا آن‌كه عمل و كار خود را بنمايد در امارت و سلطنت او مؤمن ، و برخوردار بگردد و تمتع و فايدهء دو روزهء دنيوى ببرد كافر ، و تا آن‌كه برساند خداوند در آن امارت و در ايام آن دولت ، هرچيزى را به مدت خويش و جمع نموده بشود به واسطهء آن امارت ، غنيمت و فوايد ، و مقاتله نموده بشود با دشمن ، و امن بگردد راه‌ها ، و گرفته شود حق هر ضعيفى از آنانى كه قوى مىباشند تا آن‌كه استراحت بيابد و آسوده گردد مؤمن و نيكوكار ، و آسودگى حاصل شود مردمان را از فاجر و بدكردار ، و مؤمنين و نيكوكاران به امر معيشت و معاد و دين خود - چنان‌كه شأن بنى نوع انسان است - مشغول گردند . از اين‌جا است ايضا كه بنى اسرائيل چون‌كه به سبب نداشتن ايشان امير و سلطانى

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، شرح محمد عبده ، ج 1 ، ص 91 .