جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

871

تحفة الملوك ( فارسى )

به‌هم نمىرسد و اگر پيدا شود ، پس اكسير اعظم و كيمياى سعادت است . بلى ، مقام امن و مى بىغش و رفيق شفيق * گرت مدام ميسر شود زهى توفيق كجاست اهل دلى تا كند دلالت خير * كه ما به دوست نبرديم ره به هيچ طريق دريغ و درد كه تا اين زمان نيافته‌ام * ز كيمياى سعادت بود رفيق با تحقيق « 1 » تحفه : [ 25 ] ، [ آثار عقلانيه و آداب انسانيّه زبان ] و چون‌كه بيشتر مخالطهء اين‌كس با بنى نوع خود ، در امر زبان و تكلم نمودن است ، و زبان و كلام از جملهء نعمت‌هاى جليلهء خداوند است بر انسان ، و بعد از دل او بزرگ سرمايه‌اى است از براى تجارت نمودن او در دار دنياى خود ، و بايد كه او را ضايع نسازد و ربح و منافع دينيهء اخرويه كه بر او مترتب مىشود و از جهت او خلق نموده شده است از او به عمل آرد ، لهذا انسب آن است كه شمه‌اى از آثار عقلانيه و نمونه‌اى از آداب انسانيه ، كه متعلق به امر زبان و وضع تكلم نمودن و سلام كردن است ، در ضمن اين تحفه و تحفهء بعد از آن ايضا ذكر نموده شود . پس مىگوييم كه حق كلام و طريقه‌اى كه سزاوار از براى بنى نوع انسان است در مكالمه نمودن او آن است كه افتتاح كلام خود را به تسميه و تحميد مر خداوند و استعاذه از شر شيطان و صلوات و سلام بر پيغمبر و آل او بنمايد ؛ و صداى خود را آهسته دارد و از حد مجلس خود بلند ننمايد ، كه چنان‌كه در حديث نبوى است خداوند دوست مىدارد صداى آهسته را و مبغوض مىدارد صداى بلند را . « 2 » و از اين‌جا است كه إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ « 3 » را فرموده است . و بسيار تكلم ننمايد كه كثرت كلام با سلامت از آفات ، بسيار نادر است . و حديث « قلّ ما يسلم من العثار مكثار » ايضا وارد شده است . و بايد كه الفاظ خود را از حشو و زوايد خالى نمايد ؛ و مقصود را نيك بيان نمايد ؛ و اولا تفكر و تأمل در عواقب و مآل كلام خود بنمايد ؛ و كلام را بسنجد و بعد از آن سخن را بگويد . و در

--> ( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 202 ، غزل 298 ؛ بيت وسطى در مصدر نيست و بيت آخر اين‌طور است : دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم كه كيمياى سعادت رفيق بود رفيق . ( 2 ) . تفسير منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 241 . ( 3 ) . لقمان : 19 .