جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
858
تحفة الملوك ( فارسى )
افطس و اعرج و شديد السواد بود « 1 » ، ايضا در نزد آن جنازه حاضر شده بود . ناگاه يك زنى صداى خود را به گريستن و نوحه كردن بلند نمود . پس عطا به او گفت كه يا آنكه ساكت مىشوى و يا آنكه ما بر مىگرديم . و آن زن ساكت نشد و عطا برگرديد . و زرارة بن اعين كه در خدمت امام عليه السّلام بود عرض نمود كه عطا برگرديد . پس آن حضرت فرمودند كه با ما بيا و اگر آنكه ما در هر وقت كه ببينيم با امر حق ، امر باطلى را و از جهت آن امر باطل ترك امر حق را بنماييم ، هرآينه قضاى حق مسلمانى را نخواهيم نمود . و چنانكه ظاهر و غيرمخفى است بايد دانسته شود كه اين حكم در جايى است كه از رفتن اينكس در چنين مجلسى كه حق و باطل هردو در آن مىباشد ، ميل نمودن اينكس به امر باطل يا معاونت نمودن او و جرأت ديگران بر امر باطل لازم نيايد و الا بايد كه از امر حق گذشت و در آن مجلس حاضر نبايد شد . و بايد ايضا كه بزرگتر از خود را مثل پدر ، و كوچكتر از خود را به منزلهء فرزند و مساوى را به منزلهء برادر داند و با هريك از آنها به همان نحوى كه بايد و مناسب است سلوك نمايد . و در متحمل شدن اذيت از جميع آنها ، سعى و مبالغه نمايد هرچند كه قدرت بر انتقام كشيدن داشته باشد ، مادام كه به حدّ بىغيرتى نرسد . و همچنين بايد كه در احسان نمودن به عموم مردمان ايضا سعى و مبالغه داشته باشد و كوتاهى نكند ؛ چنانكه در حديث است كه احسان و فعل معروف را با همهكس و بااهل و يا نااهل ، هردو بنما ، كه اگر به اهل آن نرسى ، پس خود تو اهل آن مىباشى . « 2 » و بايد كه در خانه و منزل هركس كه داخل مىشود بدون اخبار و حصول اذن و رخصت داخل نشود ، بلكه به صداى كفش و تسبيح و تحميد و تكبير و تنحنح و امثال اينها اخبار و اعلام و تحصيل اذن و رخصت بنمايد هرچند كه از اقربا و والدين خود باشد ؛ چونكه بنى نوع انسان را عيوب و عورات و اموراتى كه ستر و پوشيدگى آنها لازم و بر وفق عقل و تميز آنها است ، بسيار مىباشد . و از در خانه داخل شود نه غير آن . و از سوراخ و فرجهاى در نگاه نكند و الا فايدهء اخبار و حصول اذن بر طرف
--> ( 1 ) . المنتظم فى تاريخ الأمم و الملوك ، ج 7 ، ص 165 . ( 2 ) . اصول كافى ، ج 4 ، ص 27 ، باب فضل المعروف ، ح 6 و شبيه اين حديث ، همان ، ح 9 .