جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

840

تحفة الملوك ( فارسى )

بوده‌اند بر بندگان بيشتر و مقدم‌تر است بر حق پدران و مادران بر ايشان . و از اين‌جا است ايضا كه جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله فرموده است كه « انا و علىّ ابوا هذه الامّة » « 1 » ؛ يعنى من و على دو پدر مىباشيم از براى اين امت و تولد روح امت ما از ما شده است و تربيت و تأديب روح آنانى كه قابل تربيت و تأديب بوده‌اند ما نموده‌ايم . و از اين‌جا است ايضا كه فرموده‌اند كه « العلماء ورثة الانبياء » « 2 » ؛ چون‌كه علما اولاد روحانى انبيا مىباشند و از امتعهء روحانيهء ايشان كه علوم و هدايت يافتن است ارث مىبرند . پس معلوم شد كه حقوق پيغمبر و ائمه عليهم السّلام و استادان و معلمانى كه به منزله و به مثابهء ايشانند و در حقيقت ، ارشاد اين‌كس را به امور خير و به مرضات خداوند و كمال نفس و صلاح دين و به باقيات الصالحات نموده‌اند بايد كه بسيار بسيار مراعات نمود و لازم دانست و از مخالفت و عقوق ايشان احتراز نمود . و تفصيل حقوق معلم را زياده بر آن‌چه در اين‌جا مذكور شد اصحاب ما رحمهم اللّه در آداب متعلمين نوشته‌اند و مذكور ساخته‌اند ، پس بايد كه رجوع به آن‌جا نمود و به مقتضاى آن عمل كرد . نكته دل‌كش بگويم خال آن مهرو ببين * عقل و دين را بستهء زنجير آن گيسو ببين حلقهء زلفش تماشاخانهء باد صباست * جان صد صاحب‌دل آن‌جا بستهء يك مو ببين زلف دل‌دوزش صبا را بند بر گردن نهد * با هواخواهان رهرو حيلهء هندو ببين عيب دل كردم كه وحشى وضع و هرجايى مباش * گفت چشم شيرمست شوخ‌غنج آن آهو ببين عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند * آن لب و رخ چشم و ابرو زلف عنبربو ببين « 3 » و از اين‌جا بر تو معلوم شد كه بعضى از اشخاص كه در عرف مردمان ، او را معلم و استاد مىگويند و در حقيقت غير از شيطنت و ملعنت و اخلاق رذيله و دنياپرستى و حيله‌بازى و فضولات و مزخرفات چيز ديگر را تعليم اين‌كس نكرده‌اند هرآينه ايشان را حقى نمىباشد ، بلكه حقوق ايشان عقوق نمودن و لعن كردن به ايشان است .

--> ( 1 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 85 و 86 ، باب 32 ، ح 29 ؛ علل الشرايع ، ج 1 ، ص 127 ، باب 106 ، ح 2 و صدوق ، كمال الدين ص 261 ، ح 7 . ( 2 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 32 ، باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء ، ح 2 و ص 34 ، باب ثواب العالم و المتعلم ، ح 1 و صدوق ، امالى ، ص 58 ، مجلس 14 ، ح 9 . ( 3 ) . ديوان حافظ ، ص 277 و 278 ، رقم 402 .