جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

781

تحفة الملوك ( فارسى )

خاصيت معاديه بر آن مترتب نمىشود ، مگر اين‌كه چون حرام در حرام است ثمرهء معاديهء جهنميه بر آن مترتب مىگردد . و بايد كه فى الجمله ايضا جميله و صاحب حسن و جمال باشد ؛ چون‌كه حسن و جمال از جنت و عليين است و حقيقت معناى زن ايضا همين است و تا آن‌كه نفس مرد ميل و اقبال بر آن بنمايد و انس و سكون و قرار به آن بگيرد و صحبت و معاشرت با او ممكن باشد و كريهة المنظر و جهنم را در دنيا براى خود مهيا نسازد . و همين‌قدر كه عقل ، در مرد ، مطلوب و سبب كمال و جمال او شده است همين‌قدر حسن و جمال در زن ايضا مطلوب و موجب كمال و معناى عقل آن است . و از اين‌جا است كه جناب امير عليه السّلام در كلمات حكميهء خود فرموده است كه « جمال الرجال فى عقولهم و عقول النساء فى جمالهن » « 1 » ؛ يعنى جمال مردان در عقل ايشان است و عقل زنان در جمال ايشان است . در حديث ايضا وارد شده است كه خداوند سه دانگ از حسن را كه نصف حسن است به حضرت حوّا داده و دو دانگ را به حضرت يوسف و يك دانگ ديگر را در ما بين ساير بندگان خود قسمت فرموده است . « 2 » بلى بايد كه در غايت حسن و جمال نباشد تا آن‌كه دل مرد را بالكليه نربايد و او را از هيبت و وقار و رجوليت نيندازد و اسير خود نكند و امر زن‌دارى منعكس نگردد و به واسطهء طمع و ميل ديگران به سوى او ايضا اوقات را بر مرد تلخ ننمايد و بىعفت نشود . و آن‌چه در احاديث رسيده است كه طالب حسن و جمال زن مباشيد « 3 » اشاره به اين نحو از حسن است ، نه اين‌كه مراد و مطلوب ، نداشتن مطلق حسن است ؛ چگونه چنين مىباشد و حال آن‌كه - چنان‌كه غالبا ديده مىشود - خداوند به خصوص زنان را صاحب جمال و نيكوتر از مردان خلق فرموده است تا آن‌كه به واسطهء آن ، مردان به آن‌ها انس بگيرند و به غير از حسن و جمال ، ديگر رابطه‌اى در ما بين زن اجنبيه و مرد

--> ( 1 ) . صدوق ، امالى ، ص 189 ، مجلس 40 ، ح 9 ؛ حديث چنين است : « عقول النساء فى جمالهنّ و جمال الرجال فى عقولهم » . ( 2 ) . پيدا نشد ، ولى در قصص الانبياء جزائرى ، ص 160 ، اين‌طور آمده : « أعطى يوسف شطر الحسن و النصف الآخر لباقى الناس » . ( 3 ) . چنان‌كه از بعضى رواياتى كه در اصول كافى ، ج 5 ، ص 332 و 333 ، باب فضل من تزوج ذات دين . . . ، ح 1 - 3 استفاده مىشود .