جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
765
تحفة الملوك ( فارسى )
مال و كسى كه واسطه است و عطيه بر دست او جارى مىشود . « 1 » و در حديث ديگر ساعى و دلالت نماينده را ايضا داخل فرمودند . « 2 » و حديث « الدال على الخير كفاعله » مشهور است . « 3 » و در حديث ديگر فرمودند كه اگر معروف جارى بشود بر هفتاد دست « 4 » ، و در روايت ديگرى به دست چهل هزار انسان ، هرآينه جميع ايشان اجر داده مىشوند از غير اينكه نقصى به اجر صاحب آن برسد . و بعد از صدقه و عطيه دادن البته از منت گذاردن و اذيت رسانيدن آن فقير اجتناب نمايد كه موجب بطلان صدقه و عطيهء او مىگردد و خسر الدنيا و الاخرة مىشود ؛ چنانكه خداوند به فرمودهء لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى « 5 » نهى از هردو و اخبار و از ابطال نمودن آنها فرموده است . و به فرمودهء قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً « 6 » رد نمودن سائل را به زبان خوش و عذرخواهى او ترجيح داده است بر عطيه كه در عقب آن اذيت و منت باشد . و منت گذاردن مثل آنكه جنايتى و سوء ادبى و بىاحترامى و بىخدمتى را كه از گيرندهء عطيهء خود مىبيند ، استبعاد نمايد و از آن گله و شكايت كند . و اذيت رسانيدن مثل آنكه مر او را تعبير و توبيخ نمايد به مثل گفتن آنكه تا به كى سؤال مىنمايى و چرا كسب نمىنمايى ؟ و خداوند مرا از دست تو خلاص نمايد ! و مثل عبوس كردن و روى خود را ترش نمودن و به او خدمات به غير اجرت رجوع نمودن و غيبت او نمودن و هتك سرّ او نمودن به حكايت سؤال او يا عطيهء خود و در مجالس و مكالمات استخفاف به حال او نمودن و امثال اينها كه سبب جميع آنها جهل اينكس و بزرگ شمردن عطيهء خود و خود را افضل بر سائل ديدن و فضل فقير را به جهت فقر او فراموش كردن و ترجيح دادن حطام خسيس دنيا را بر لذات و نعمتهاى آخرت و
--> ( 1 ) . خصال ، ج 1 ، ص 134 ، ح 146 . ( 2 ) . همان ، ح 147 . ( 3 ) . همان ، ح 145 و اصول كافى ، ج 4 ، ص 27 ، باب فضل المعروف ، ح 4 . ( 4 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 40 ، رقم 176 و اصول كافى ، ج 4 ، ص 17 و 18 ، باب ان الّذى يقسم الصدقه ، ح 2 ؛ در اين حديث ثمانين ( هشتاد ) است و ثواب الأعمال ، ص 170 ، ح 14 ؛ در اين حديث هم ثمانين ( هشتاد ) آمده است . ( 5 ) . بقره : 264 . ( 6 ) . همان ، 263 .