جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
760
تحفة الملوك ( فارسى )
عطاياى مستحبهء خود به كار ببرد به حدى كه كسى كه در طرف چپ او است مطّلع از دادن او به كسى كه در طرف راست او است نشود تا آنكه ثواب آن مضاعف و موجب اطفاى غضب خداوند گردد و اظهار آن موجب مذلت فقير ايضا نشود . و در عطاياى واجبه ، چونكه از حدود و شرايط اسلام است و چندان كمالى بر آن مترتب نمىباشد كه موجب ريا و شهرت بشود ، اظهار نمودن آن اولى و افضل است ؛ چنانكه اگر در اظهار نمودن عطاياى مستحبه ، امر قبيحى مترتب نشود بلكه باعث بر امر خيرى مثل ترغيب و تحريص ديگران گردد هرآينه اظهار آن ايضا اولى و اثوب خواهد بود . و در آيهء إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ « 1 » كه معناى آن است كه اگر اظهار بنماييد دادن صدقات خود را پس خوب است و اگر اخفا بداريد آنها و بدهيد به فقرا ، پس آن اخفا بهتر است از براى شما . به خصوص منصوص است كه اول آن به خصوص حقوق واجبه و آخر آن به خصوص مندوبه است . « 2 » و چنانكه در حديث نبوى است بايد كه عطيه را بدهد درحالىكه صحيح و سالم و اميد به بقا و حيات خود و خوف از فقر و فاقه ايضا دارد « 3 » نه اينكه در وقتى كه روح به حلقوم رسيد و اميد بقا و خوف فقر بر طرف شد . و عطاى خود را هرچند كه عظيم و جليل باشد حقير و صغير پندارد تا آنكه در نزد خداوند ، جليل و كبير بشود . و چنانكه خداوند اخبار فرموده است كه وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ « 4 » انفاق و عطيه را به جهت رضاى خدا و به طيب و سكون و ثبات نفس و اطمينان دل و انشراح صدر دهد . و او را به يقين ، ذخيرهء خود در نزد خداوند داند نه اينكه به جهت
--> ( 1 ) . بقره : 271 . ( 2 ) . در مورد اخفاء صدقه مندوبه ، ر . ك : وسائل الشيعه ، ج 9 ، ص 395 به بعد ، باب 13 من ابواب الصدقه و محجة البيضاء ، ج 2 ، ص 82 و 83 و دربارهء اظهار صدقه واجبه ر . ك : اصول كافى ، ج 3 ، ص 501 ، ح 17 و ص 502 ، همان باب ، ح 16 ؛ التهذيب ، ج 4 ، ص 104 ، ح 297 و 298 و محجة البيضاء ، ج 2 ، ص 83 . ( 3 ) . طوسى ، امالى ، ص 398 ، رقم 886 / 34 ، و راوندى ، دعوات ، ص 107 ، رقم 238 ؛ شبيه اين روايت در كتب اهل سنت هم آمده ؛ مثل صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 515 ، رقم 1353 ؛ الترغيب و الترهيب ، ج 4 ، ص 329 ، ح 8 ؛ مسند ، ج 3 ، ص 393 ، رقم 9389 ؛ سنن نسائى ، ج 5 ، ص 68 و 69 ؛ صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 716 ، رقم 1032 و هكذا روايت بعدى احياء علوم ، ج 1 ، ص 225 . ( 4 ) . بقره : 265 .