جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

521

تحفة الملوك ( فارسى )

متبعا مريدا الا و انّ من اتباع امرنا و ارادته الورع فتزيّنوا يرحمكم اللّه و كيدوا اعداءنا به ينعشكم اللّه » « 1 » ، يعنى ما نمىشماريم مرد را مومن و عاقل تا آن‌كه بوده باشد او مر جميع امر ما را تابع‌شونده و اراده‌دارنده ، آگاه باشيد كه از جملهء اتّباع امر ما و ارادهء شخصى كه تابع ما است ورع و تقوا داشتن است ، پس خود را مزيّن بنماييد به تقوا تا آن‌كه خداوند شما را رحم نمايد ، و مكايده و حيله بنماييد با آن ، دشمنان ما را تا آن‌كه خداوند شما را بلند مرتبه نمايد . و فرمودند كه « ليس منا و لا كرامة من كان فى مصر فيه مائة الف أو يزيدون و كان فى ذلك المصر أحد أورع منه » « 2 » ، يعنى آن‌كه نيست از ما و از اولياى ما محسوب نمىباشد و هيچ كرامتى نيست مر كسى را كه بوده باشد در شهرى كه در آن شهر صد هزار نفس يا بيشتر باشد و حال آن‌كه بوده باشد در آن شهر كسى كه ورع آن بيشتر از آن باشد . مراد آن است كه شيعيان و دوستان ما بايد كه از همه‌كس متقىتر و ورع‌دارتر باشند و احدى از دشمنان ما و آنانى كه طينت ايشان از جنس طينت ما و عليين نمىباشد و اعمال ورع ايشان عارضى و هباء منثورا است ، در ورع بيشتر از آن‌كه شيعهء ما است و طينت او از جنس طينت ما و از عليين است ، نباشد . و ايضا فرمودند كه « ليس من شيعتنا من لا تتحدّث المخدّرات بورعه فى خدورهن » « 3 » ، يعنى آن‌كه نيست از شيعيان ما كسى كه مخدّرات و زنان پرده‌نشين ، حديث و قصهء ورع آن را در خدور و پرده‌ها و خانه‌هاى خود نقل ننمايند ؛ يعنى ورع و تقواى او قليل و به سبب قلّت مخفى مانده باشد ؛ و ظاهر نشده باشد ، چون‌كه هرچيز كه به غايت ظهور نرسد غالب آن است كه مخدّرات خبردار از آن نمىشوند و حكايت آن را نمىكنند . و ايضا فرمودند كه « كونوا دعاة النّاس به غير ألسنتكم ليروا منكم الورع و الاجتهاد و الصّلوة و الخير فانّ ذلك داعية » « 4 » ، يعنى باشيد خواننده و ارشاد نمايندهء مردمان به غير زبان خود ، و بايد كه ببينند مردمان از شما ورع و جد و جهد و نماز و ساير خيرات ، پس به درستى كه همين عمل نمودن و ورع

--> ( 1 ) . همان ، ص 78 ، ح 13 . ( 2 ) . همان ، ح 10 . ( 3 ) . همان ، ص 79 ، ح 15 . ( 4 ) . همان ، ص 78 ، باب الورع ، ح 14 .