جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
697
تحفة الملوك ( فارسى )
ادب و سنت در ريش - چنانكه در احاديث است - آن است كه بگيرند از آن ، آنچه را كه زياد بر يك قبضه دست باشد كه آن زيادتى در آتش جهنم است . « 1 » و سرّ و سبب اين آن است كه بعضى از امم سابقه ، مثل نصارا و غير ايشان ، ريش را بالكليه استيصال مىنمودند و بعضى ديگر ، مثل يهود و ستارهپرستان ، آن را بالكليه سر مىدادند ، و شريعت مطهرهء محمديه ، كه همهء امور آن در حدّ وسط است ، امر به حد وسط در آن فرموده است تا آنكه امت او در وضع آن از هردو فرقه دور باشند . و مخفى نماناد كه مراد از يك قبضهء دست ، اين است كه قبضه را ، كه عبارت است از عرض پنج انگشت اينكس ، در زير ذقن كه بدايت ريش است بگذارند . و بنابراين معنى ، نهايت آن به محازى سر پستانهاى اينكس مىرسد . و اما آنچه بعضى فهميدهاند و متداول اكثر از صلحاى زمان است ، كه قبضه را در روى ذقن و محل انبات موى مىگذارند و آنچه خارج از ذقن است به قدر عرض دو انگشت مىباشد ، پس مطلوب از احاديث نيست و وضع مستهجن قبيحى است . و مخفى نماناد ايضا كه از احاديثى كه دلالت بر ممدوح بودن وقار و هيبت در مرد نموده است استفاده مىشود كه اگر سر دادن ريش و ازاله ننمودن زياده بر يك قبضه از آن دخلى در هيبت و وقار اينكس داشته باشد ، خصوصا در حق اشخاصى كه هيبت و وقار در ايشان به خصوص مطلوب است و دخلى در نظام امر دين و سياست مدن دارد ، پس ظاهر آن است كه عيب ندارد و رخصت در آن داده شده باشد . و موى سفيد از ريش را نكنند و نچينند كه آن ، نور و وقار مرد است « 2 » ، و خضاب نمودن آن ممدوح و مستحب است « 3 » مگر در حق اهل مصيبت ؛ چنانكه در حديث امير المؤمنين عليه السّلام است . « 4 » و افضل ، خضاب نمودن به سياهى است كه - چنانكه در حديث است - موجب استيناس زنان و هيبت مرد و ايمان و اسلام و نور است « 5 » ؛ و پستتر از آن ، به سرخى ، كه آن اسلام و ايمان است ؛ و پستتر از آن ،
--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 6 ، ص 486 و 487 ، باب اللّحيه و الشارب ، ح 2 و 10 . ( 2 ) . همان ، ص 492 و 493 ، ح 4 و 5 . ( 3 ) . مكارم الاخلاق ، ج 1 ، ص 181 به بعد . ( 4 ) . صبحى صالح ، نهج البلاغه ، ص 558 ، رقم 473 . ( 5 ) . مكارم الاخلاق ، ج 1 ، ص 184 ، رقم 538 ، ح 1 .