جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
513
تحفة الملوك ( فارسى )
بفهمد كه نفهميده است هرآينه توجه نمودن بهسمت طلب و تحصيل در حق او ممكن و ميسر مىباشد و بهترين تدبيرى و نافعترين علاجى كه در رفع و ازالهء اين رذيله استعمال توان نمود دو چيز است : يكى تحريص و ترغيب نمودن صاحب آن است بر اكتساب نمودن و مشغول شدن به علوم دقيقه و رياضى ، چون هندسه و حساب ، و رياضت دادن نفس او را است به ادله و براهين آنها ؛ چه اگر اين نوع ارشاد را قبول نمايد و در امثال آن خوضى نمايد هرآينه لذت يقين و حلاوت آنچه را كه حقيقتدار مىباشد و مىچشد و از عالم اطمينان و برد نفس خبردار مىشود و شوق و انبعاثى در ذات او حادث مىگردد . و در اين وقت ، چونكه رجوع به معتقدات باطلهء خود نمايد و لذت يقين و اطمينان را در آنها منفى بيند و نيابد ، هرآينه در نفس آن ، مدخلى از براى شك و ريب اندكاندك بههم مىرسد و وقوف بر خلل و بطلان عقايد خود يابد و جهل مركّب او مبدّل به جهل بسيط گردد ، بداند كه نمىداند ؛ آنگاه طالب علم و فهم گردد ان شاء اللّه تعالى . و يكى ديگر مجالست و مصاحبت نمودن بسيارى است با كثرت و جمعيت و جماعت علماء حقانى كه به برد اليقين رسيدهاند و لذت اطمينان را چشيدهاند و به حقايق اشيا كماهى ظفر يافتهاند تا آنكه از جمعيت و كثرت و جماعت ايشان استماع امورى نمايد كه مخالف عقايد او است و به قوّت و بركت طيب انفاس ايشان و به حكم فطرت و از روى حيله نه از روى شعور و فطانت ، انقياد و تسليم مر اجماع جماعت و كثرت نمايد ؛ چونكه حق و صحيح دانستن آراى جماعت و كثرت را به سبب قوّتى كه حاصل شده است از اجتماع نفوس ايشان و بركتى كه حاصل شده است از قوّت ايشان ، فطرى و جبلّى موجودات است و در قبول نمودن آرا و اقوال ايشان اينكس را مجال ردّ و شك و ريب نمىباشد . و از اينجا است افاده نمودن تواتر و اجماع و شهرت و امثال اينها قطع يا ظن قوى را كه بهجاى قطع باشد معلوم مىشود . پس خردهخرده و اندكاندك واقف ، بل خلل و فساد عقايد خود ايضا مىشود و شك در نفس او راه مىيابد و جهل مركّب او مبدل به بسيط مىگردد . و سرّ و سبب تأثير دادن اين دو نوع از علاج ، آن است كه جاهل به جهل مركّب ، در حقيقت و واقع نفس