جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
646
تحفة الملوك ( فارسى )
و رئيس كل است و در سلسلهء امكانيه و مخلوقيه ، رعيت و مسخّر و مرئوس كسى و خلقى نمىباشد ؛ چنانكه سابقا محقق و دانسته شد . اى چرخ كبود ژنده دلقى * در گردن پير خانقاهت وى طاق نهم رواق بالا * بشكسته ز كوشهء كلاهت تحفه : [ 2 ] ، [ انواع معيشت آدمى بر زمين ] تحفة و بايد دانسته شود ايضا كه طريقهء معيشت و وضع زندگانى موجودات در اين دار حيات دنيا بر دو قسم است : يكى آن است كه در نظر صاحب معيشت ، مقصدى و غايتى غير از نفس معيشت و زندگانى نمىباشد ؛ چنانكه حال خلقت و اقتضاى تكوين و جبلّت جميع موجودات نباتيه و حيوانيه و حال بنى نوع انسان است قبل از رسيدن آنها به حد ادراك و تميز و بلوغ و رشد و تكليف كه هركدام از آنها ساعى و طالب قدر كفايت و بلوغ حاجت معيشت و زندگانى خود هستند و از سعى طلب خود ، غير از نفس معيشت و زندگانى ، مقصد و غايت ديگرى ندارند . و اين معنى را در حال ايجاد و تكوين آنها در آنها گذارده شده است . پس در بعضى به طريق نفس طبيعت و اصل خلقت است كه تعبير از آن به ادراك بسيط مىشود ، يعنى ادراك دارد و ادراك ادراك خود را ندارد ؛ چنانكه در نباتات است . و در بعضى ديگر به طريق اراده و شعور حيوانى كه تعبير از آن به ادراك مركب مىشود ، يعنى ادراك دارد و ادراك ادراك خود را ايضا مىنمايد ؛ چنانكه در حيوانات و در بنى نوع انسانى است قبل از رسيدن به حد رشد و تكليف . و اين حالت در جميع آنها تكوينى و محض فعل خداوند است ، و اختيارى و تكليفى آنها نيست ، و از براى آنها در آن غايتى و مقصدى نمىباشد ، هرچند كه از آنجايى كه فعل خداوند است مقصدى و غايتى اخروّيه كه غير از نفس معيشت است و راجع و عايد به آنها مىباشد در حضرت علم و حكمت خداوند از براى معيشت آنها قرارداد شده باشد ، و لكن بالنسبه به علم و شعور خود معايشين و زندگىكنندگان ، مقصدى و غايتى از براى معيشت و سعى و طلب و حركت آنها غير از نفس معيشت نبوده است .