جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

510

تحفة الملوك ( فارسى )

نازل‌تر و پست‌تر است مىشود و هم‌چنين تا آن‌كه به اسفل السافلين بىخيرى و بىسعادتى مىرسد و به تأمل نمودن حالت خود در مجالس علما و محافل ارباب نطق و كمال و وجدان نمودن عجز و ذلت و شرمندگى و بىرتبگى خود را بالنسبة به ايشان و در اين‌كه سخنان و گفتار و رفتارى كه در غير مجالس و در غياب ايشان مىگفته و مىكرده است و آن‌ها را كمال پنداشته است و به آن‌ها قانع شده است ، پوچ و هيچ بوده است و به تأمل نمودن در شرافت علم و ارباب آن در دنيا و آخرت و مقرب بودن اربابان او و در نزد خالق و مخلوق و در همه‌جا و در همه وقت و به نظر نمودن در احاديث و آيات و قصصى كه در فضيلت و ثواب علم و عالم و در رذيله و عقاب جهل و جاهل رسيده است و به مجالست نمودن با علما و به مجانبت فرمودن از جهلا و امثال اين‌ها علاج نمايد . و اما جهل مركب ، پس عبارت است از عارى بودن نفس از فضيلت علم ، در حقيقت و در واقع و ملوّث بودن او به عقيدهء علم و به جزم داشتن به آن‌كه او عالم است . و اين همان علمى است كه بليّه و رذيلهء جهل از آن بهتر دانسته شده است . و چنان‌كه اطباى ابدان در علم طب جسمانى از علاج نمودن بعضى از امراض مزمنه عاجز مىباشند ، هم‌چنان اطباى نفوس در اين علم طب ، كه طب روحانى است ، از معالجهء اين مرض و اين رذيله عاجز مىباشند . و فرار نمودن حضرت عيسى عليه السّلام و روى به جبل نهادن و بعد از آن‌كه سؤال نموده شدند كه از چه‌چيز فرار مىنمايى فرمودند كه از جاهل ، با وجود آن نفس عيسوى ، مشهور است . و در احاديث ايضا مبالغهء شديدى در اجتناب نمودن از صاحب اين مرض و اين رذيله ، كه تعبير از آن به احمق نموده شده ، رسيده است ؛ چون‌كه معناى حمق ، قلّت و فساد عقل است . و در جهل بسيط ، در حقيقت ، قلّت و فساد نمىباشد ، بلكه فساد و افساد و قلّت در جهل مركّب است . و از جملهء احاديثى كه در اين خصوص رسيده است فرمودهء جناب امير المؤمنين عليه السّلام است كه مكررا بر بالاى منبر مىفرمودند كه : ينبغى للمسلم ان يتجنّب مواخاة ثلثة : الماجن الفاجر و الاحمق و الكذّاب . فامّا الماجن الفاجر فيزيّن لك فعله و يحب انّك مثله و لا يعينك على أمر دينك و معادك و مقاربته جفاء و قسوة و