جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

622

تحفة الملوك ( فارسى )

خلقه ، امنا منه جاره ، ضعيفا كبره ، قانعا بالذى قدر له ، متينا صبره ، محكما امره ، كثيرا ذكره ، يخالط الناس ليعلم ، و يصمت ليسلم ، و يسأل ليفهم ، و يتجر ليغنم ، لا ينصت للخبر لينفجر به ، و لا يتكلم ليتجبربه على من سواه ، نفسه منه فى عناء ، و الناس منه فى راحة ، اتعب نفسه لاخرته ، فاراح الناس من نفسه ، ان بغى عليه صبر حتى يكون اللّه الذى ينتصر له ، بعده ممن تباعد منه بغض و نزاهة ، و دنوه ممن دنا منه لين و رحمة ، ليس تباعده تكبّرا و لا عظمة ، و لا دنوه خديعة و لا خلابة ، بل يفقدى به من كان قبله من اهل الخير ، فهو امام لمن بعده من اهل البرّ » « 1 » ؛ يعنى اى همام ! مؤمن و عاقل آن كسى است كه فهيم و زيرك باشد ، گشودگى او در روى او و حزن او در دل او است ، وسيع‌تر [ از ] همه‌چيز است از جهت صدر و سينه و ذليل‌تر [ از ] همه‌چيز است از حيثيت نفس ، منع نموده است خود را از هرچيزى كه فانى است ، و حرص دارد بر هرچيزى كه نيكو است ، نه كينه‌دار است و نه حسددار ، و نه جهنده و طفره‌زننده و نه عيب‌گوينده و نه غيبت‌كننده است ، مكروه مىدارد رفعت و بلندى را ، و مبغوض مىدارد سمعه و رياكارى را ، طويل است غم و اندوه او ، بعيد است همّ و حزن او ، وقاردار و ذكركننده و صبر نماينده و شكرگزارنده است ، مغموم است به فكر خود ، مسرور است به فقر خود ، سهل و آسان است خلق او ، نرم و مدارا است طبيعت او ، محكم است وفاى او ، قليل و كم است اذيت او ، نه دروغ‌گوى و نه پرده‌در است ، اگر بخندد از حد نمىگذرد و اگر غضب بنمايد به سبكى و به سفاهت نمىرسد ، خندهء او تبسم است ، و استفهام او تعلّم است ، و مراجعت نمودن او تفهّم است ، بسيار است علم او ، بزرگ است حلم او ، فراوان است رحمت او ، آزار نمىرساند به مردم ، و تعجيل نمىنمايد در امور ، و دلتنگ نمىشود ، و فخر نمىكند ، و ظلم نمىنمايد در حكم خود ، و جور نمىنمايد در علم خود ، نفس او شديدتر از سنگ است ، و هم‌صحبتى او شيرين‌تر از عسل است ، نه شديد الحرص و نه شديد الجزع و نه درشت كلام و نه سخت چشم و نه متكلف و متعرض ما لا يعنى است و نه متعمق در امور است ، خوش‌منازعه و نيكو مراجعه است ، عدل است اگر غضب

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 226 و 230 ، باب المؤمن و علاماته و صفاته ، ح 1 .