جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
600
تحفة الملوك ( فارسى )
خداوند به عدل و قسط خود گردانيده است روح و راحت و فرح و سرور را در يقين و در رضا و گردانيده است همّ و حزن و اندوه را در شك و در سخط و نارضايى . « 1 » و جناب امير المؤمنين عليه السّلام مكررا بر بالاى منبر مىفرمودند كه « لا يجد عبد طعم الايمان حتّى يعلم انّ ما اصابه لم يكن ليخطئه و ما اخطاه لم يكن ليصيبه و انّ الضّار النافع هو اللّه » « 2 » ، يعنى نمىيابد هيچ بندهاى طعم و مزهء ايمان را تا وقتى كه بداند كه آنچه به او رسيده است هرگز نمىشده است كه از او درگذرد و آنچه از او درگذشته است هرگز ممكن نبوده است كه به او برسد ، و بداند آنكه ضرر رساننده ، و نفع رساننده خدا است لا غير . و خلاصه اين خصلت يقين است كه از آثار يقينى نور عقل و حقيقت ايمان و معرفت اينكس است به خدا و قضا و قدر و عدل و حكمت آن و به آنكه خدايى و فاعلى و دهندهاى و گيرندهاى غير از خدا نمىباشد . « ما شاء اللّه كان و مالم يشا لم يكن و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم » . و همين خصلت است كه موجب علم و شهود اينكس است به حقيقت دنيا و به فناى آن و به حقيقت آخرت و بقاى آن و به روز حساب و كتاب و حشر و نشر و رد اعمال و ساير امور غيبيّه . بيا و كشتى ما در شط شراب انداز * غريو و ولوله در جان شيخ و شاب انداز مرا به كشتى باده در افكن اى ساقى * كه گفتهاند نكويى كن و در آب انداز ز كوى ميكده بر گشتهام ز راه خطا * مرا دگر ز كرم بر ره صواب انداز « 3 » و اما حبّ نجات ، پس عبارت است از دوست داشتن نجات و فوز و سعادت را براى خود و طالب بودن مر راه و توسل نمودن به اسباب آن ، كه عبارت است از اتيان نمودن به واجبات و امتثال نمودن اوامر خداوند و اجتناب نمودن از محرّمات و انتها نمودن از نواهى آن . و اما طاعت رحمان ، پس عبارت است از انقياد و فروتنى و خضوع و تذلّل و فرمانبردارى مر خداوند و طالب بودن رضاى او را و پيروى نمودن موجبات رضا و مرضات او را به نحوى كه از عادات رسوميه و هواى نفسانيه گذشته و آنچه را كه
--> ( 1 ) . همان ، ح 2 . ( 2 ) . همان ، ص 58 ، ح 7 . ( 3 ) . ديوان حافظ ، ص 178 ، رقم 263 .