جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
16
تحفة الملوك ( فارسى )
بىقانونى ( lawlessness ) شكل فاسد ، و جمهورى ( Polity ) را شكل ناب دولت توسط اكثريت مىانگارد . كشفى نيز متأثر از اين سنت ، كه وى علنا از اخلاق ناصرى خواجه نصير الدين طوسى تأثير پذيرفته است ، دولت را به دستههاى خوب و بد و فاضله و غيرفاضله تقسيم مىكند . ملاك دستهبندى و ارزشگذارى او در تحفة الملوك در باب دولت كه مهمترين مسئله در مسائل سياست مدن است ، حق و باطل است . دولت حق ، همان دولت فاضله و دولت باطل ، همان دولت جاهله به حساب مىآيد از اينرو ، كشفى در تحفة الملوك در گفتمان فلسفه كلاسيك ، گام مىزند و علىرغم تعاملات تازه رو گشاده ايران با تمدن غرب ، نگاهى جديد و مدرن به پديده دولت ندارد . با اين همه ، عناصر متعددى از سنت فلسفه دوره كلاسيك را بههم پيوند مىزند كه مىتواند مقدمهاى براى ورود به تأملات جديد در باب دولت و سياست شود . 4 . تحفة الملوك : اين كتاب كه در سال 1233 به نگارش درآمده ، شامل سه طبق و يك خاتمه است و در هر طبق ، فصول متعددى وجود دارد كه كشفى بر هريك از اين فصول نام « تحفه » نهاده است . طبق اول در بيان حقيقت عقل و متعلقات آن است . در اين طبق كشفى با تأويل و تفسير روايتى از امام صادق عليه السّلام كه فرمود : « إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق العقل و هو أوّل خلق من الروحانيّين عن يمين العرش من نوره ثمّ خلق الجهل من البحر الاجاج ظلمانيا » معتقد است كه نخستين آفريده خداوند عقل است و عقل به عنوان صادر اول ، اولين مخلوقى است كه از كتم عدم و ممكن امكان ، پا به عرصه وجود نهاده است ، در واقع عقل با يك فاصله و تأخر زمانى موهوم از قوس وجوب و قدم پروردگار ، حدوث يافته و بدين علت نيز در غير از صفت قدم و وجوب ، تجلىگاه صفات جلاليه و جماليه خداوند شده است . جهل نيز به عنوان ضد عقل نه نقيض آن ، آفريدهاى است كه به تبع صادر اول خلق شده است . هدف از خلقت جهل ، غايتى است آلى كه بنابر قاعده معروف « تعرف الأشياء بأضدادها » تا عقل در رويارويى با ضدش قرار نگيرد ، ماهيتش آشكار نمىگردد . طبق دوم اين كتاب نيز درباره كيفيت عقل با موجودات و مسائل مربوط به آن است . كشفى در اين طبق نيز با تأويل حديثى از امام باقر عليه السّلام كه فرمود : « لمّا خلق اللّه