مؤلف مجهول
77
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
ممالك منهيان و جاسوسان نصب كرده ، كه از وقايع اعلام نمودندى ؛ تا اگر قاصدى قصد مملكت او كردى ، پيش از وصول آنكس ، از نهضت و عزيمت او باخبر بودى ، و در دفع و منع او غايت جهد مبذول داشتى . روزى بعزم شكار از حدّ مملكت خود درگذشت ، گذار او بر واديى افتاد كه آنجا جمعى متوّطن بودند از متجنّده . يكى در آن صحرا گاوى بىصاحب يدى يافت ، آن را بسمل كرد . صاحب گاو به حضرت نوح بن منصور آمد و تظلّم كرد . نوح آن غاصب ظالم را سياست فرمود و سلب و اسب او را به صاحب گاو داد . چون مراجعت نمود ، بسى برنيامد كه عمرو ليث خواست كه بر نوح شبيخون آرد ، طريق حزم نگه داشت و پوشيده زره پوشيد ، با گروهى [ 53 پ ] گران و حشمى بىكران روز پنهان و شب روان بىوقت كه « اللّيل ستر للويل » . قضا را گذار بر آن وادى كرد ، خداوند گاو كه آن كرم و معدلت در باب او تقديم رفته بود ، گفت : وقت آنست كه شكر نعمت امير بگذارم . پس بتعجيل تمام قدم بنهاد و او را از آن وقوف داد . نوح لشكر كمين نشاند و به ترتيب : « خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً » « 1 » ترتيب ساخته ، منتظر وصول ايشان شد . عمرو برسيد . نوح مانند رمح سرتيز و گرز سرگران باستقبال او شتافت ، و مردان كار چون شيران عرين كمين بگشادند و داد مردانگى بدادند و خصم را بيك دستبرد از پاى درآوردند . عمرو چون كشتى عمر در غمرهء فنا و صدمهء عنا ديد و عرصهء زمين پر از عفاريت انس و شياطين بشر يافت ، قرار برفرار داد و جز پشت دادن روى نديد ، و زبان ايّام اين مصراع خواندن گرفت . ع : « ترا اين كار برنايد ، تو با اين كار برنايى » .
--> ( 1 ) - قران 4 : 71 .