مؤلف مجهول

75

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

اهواز بوى داد ، او را گفت امور و احوال جهان بر سه نوع است : يكى آنكه بنادانى پيچد ، دوم آنكه باقبال دانش برآيد ، سوم آنكه موافق دولت افتد . چون كار تو بنادانى پيچد ، با دانايان مشورت كن و از راى ايشان استمداد طلب ! و چون كارت بدود ، اعتماد مكن كه باد دولت از مهبّ سعادت دائما نوزد . و آنچه كنى اگر با دولت موافق آيد ، شكر آفريدگار گوى تا در همه [ 52 ر ] حال منصور باشى . چون عبيد ببصره رسيد و شوريدگى آن ولايت بديد ، پيران ولايت و مقدّمان آن خطّه را بخواند و ازيشان پرسيد كه داناتر شما كيست ؟ باتّفاق پيرى دهقان نشان دادند و گفتند در اين اقليم ازو كافىتر نيست و بزرگان عصر در معضلات امور از راى او مدد طلبند . او را طلب داشت و گفت امارت و سرى كارى خيره و سرسرى نيست و هيچ آفريده‌اى باستبداد و استقلال عقل خود بواجبى از عهدهء آن تفصّى نتواند كردن ، چه گفته‌اند : « من استغنى بعقله ضلّ و من اكتفى برأيه زلّ و من استعان بذوى العقول فاز بدرك المأمول » . و تو مردى جهان‌ديده و سرد و گرم چشيده‌اى ، از طريق نصح قانونى كلى بيان كن كه مدار كار و نسق احوال خود بر آن منوال ترتيب دهم ، كه از عقاب حقّ و عتاب خلق بازرهم . دهقان گفت اول بيان كن تا آن شغل براى خدا اختيار كردى ، يا از بهر رضاى حجّاج ، يا براى حظّ و نصيب خود ؟ گفت رضاى حقّ در همه باب مقدّم دارم ؛ و نيز حجّاج پادشاهى سايس است و تيزچشم ، نخواهم كه بىرضاى او كارى كنم ؛ و با رضاى حقّ طمع نصيب خود ميدارم . دهقان گفت هرسه دشوار [ 52 پ ] توان جمع كرد . اما اگر نصيحت من