مؤلف مجهول

61

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

زن آن خداع را چون شكرنوش كرد و او را بانواع مواعيد خوب و مجازات مرغوب مستظهر گردانيد و گفت پيوسته مهمات امور را ، راى و رويّت تو كليد بوده است ؛ و عنوان نامهء نجح مطلع ، بريد فكر ترا دانسته‌ام . ستيره گفت اكنون اعلام بايد داد كه ملك از كنيزك كدام عضو دوست‌تر دارد ؟ عروس گفت ملك بهمهء اعضا تمامت جوارح او را دوست دارد ، اما بارها تفحص رفته كه بر سيب زنخدان سيم‌رنگ او بيشتر ميل دارد و از گوى بلورين ذقن دل‌شكن او بوسه ستاند . ستيره گفت صواب آنست كه برسم مشّاطگان با حقّهء زينت در حمام در - خزم و بحضور كنيزك شرط خدمت در باب تزيين تو تقديم كنم . بىشبهت كنيزك از حرص تمام بمشّاطگى من رغبت نمايد . من قدرى زهر با نيل آميخته با خود بياورم و بعد از آنكه به خدمت امتثال نموده باشم ، خطى از نيل بر زنخدان بقم‌وش او كشم ، تا چون ملك در غفلت مستى لب به دو رساند ، هم در آن گرمى برجاى سرد شود ، از حس مشام جشم حشم بواسطهء نيل فرات راتبه گيرد ( ؟ ) و چنان كه آتش در نهاد تو نهاد ، خاك بر فرق دودمان او نهاده شود [ 43 ر ] و تو ازين غم خلاص يا بى . برين منوال جامهء مكرى از پود و تار خبث و غدر ببافت و برين حيلت معجون كيدى از اخلاط تزوير و تخليط برآميخت و بر آن ترتيب قدرى زهر در نيل فروريخت و از وخامت عاقبت مكر غافل ماند ، كه گفته‌اند : لا يغرس الشّر غارس ابدا * الّا اجتنى من ثماره النّدما آن نيل زهرآلود بر زنخدان كنيزك فروماليد . و ملك غلامى داشت كه در حرم راه داشتى ، اسرار ايشان از پس پرده شنيده