مؤلف مجهول

58

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

پس بايد كه با خود مقرّر كنى كه چون اثر خشم در تو پيدا شود و عنان تملّك از دست تو بربايد ، در آن حال هيچ حكم بامضا نرسانى و چندان صبر را كارفرمايى كه عرق نابض غضب تو سكون يابد و از حال او تفحّص بليغ و استكشاف تمام بجاى آورده شود ؛ اگر مستحقّ عتاب باشد به قدر جنايت تعريك رود و اگر مستحقّ عفو باشد از وى درگذارى و زّلات او نابوده انگارى . و آن خلق در اوّل حال [ 40 پ ] مقبول طبع نيايد ، اما چون عادت شود طبيعت گردد ، و آن تخلّق مانند خلق دانى ، از معرّت سرعت زوال مصون ماند . ملك آن معنى از وى بپسنديد و اعضا و اركان دولت را گفت تا در حالت سورت غضب هرحكم كه تقديم افتد در امضاى آن تأخير نمايند ، تا يك روز بر آن بگذرد ، پس رجوع كنند . اگر بار دگر همان فرمان رود ، بانفاذ مقرون دانند . چون اين قاعده مقرر شد اندك بودى كه اصحاب جرايم از مايدهء حلم و عفو او بىنواله ماند [ ند ] ى . هرچند فوايد عفو نامحصور است ، اما ملوك را نشايد كه به كلى عنان عنايت سوى عفو معطوف گردانند و جانب سياست مهمل گذارند ، تا جرأت مفاسد و طغاة بيفزايد و خلل در احوال ملك متطرّق گردد . بلكه در جميع امور رعايت جانب حزم و تيقّظ و تأنّى و تثبّت بايد كرد . و حزم فكرت در عواقب امور [ است ] و احتراز از غوايل آن به قدر امكان . و در منثور حكم است : « من ترك حزمه اعان خصمه ، و من حافظ الفرص امن الغصص » . و گفته‌اند : « و الحزم اسدّ الاراء و الغفلة اضرّ الاعداء » . هركه تخم غفلت كارد جز ندامت ندرود و هركه طريق حزم سپرد بسرحدّ [ 41 ر ] مقصود رسد . و از فروق ظاهر ميان جهّال و عقلا آنست كه عاقل چون خيال شرّ و امارات فساد توهم كند ، بتدارك مشغول گردد و پيش از حلول نازله و وقوع حادثه