مؤلف مجهول

42

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

بعد از مشقّت وافر بشهرى رسيد كه « بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ » « 1 » در شأن او صادق بود « الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ » « 2 » در باب او موافق ، به حكم « وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ » « 3 » آتش اشتهاى طعام در تنور معده اشتعال يافته بود ، جهت سدّ رمق گردى برآمد . در اثناى تطوّف و هنگام تحوّل سرايى ديد بصنوف صناعات هندسى افراشته و بفنون تنوّقات اقليدسى نگاشته ، عرصه‌اى فسيح چون صدر اهل كرم و افنيه‌اى رحيب مانند بنيان ارم ، چنان كه اين شعر وصف حال او سزد : من سرّه ان يرى الفردوس عالية * فلينظرنّ الى ايوان كيوان شهزاده بر در آن سرا بايستاد ، كنيزكى را ديد تازه‌تر از گل پربار و لطيف‌تر از ياقوت آبدار . تجملى كرد و جهت تناول او از مطبخ غذايى ترتيب داد و گفت اگر هرروز بوقت حاجت [ 29 ر ] تجشّم فرمايى اين وظيفه مهيّاست . شاهزاده چند روزى بر آن عادت اعادت نمود و بتناول آن لقمه قناعت فرمود و به حكم « اذا اعطيت من شىء خيرا فالزمه » تردّدى ميكرد . آن كنيزك را بجمال شهزاده نظرى افتاد و دل از دست بداد و از فرط شهوت و غايت شبق در وى آويخت و صورت قصه و ماجراى غصهء خود شرح داد . شهزاده را صدق عفّت و حقّ ممالحت دامن‌گير شد ، تا پاى همت بر سر تهمت نهاد و دست ردّ و خيبت بر سينهء لجاج و الحاح آورد . و چون ملتمس كنيزك باسعاف مقرون نشد ، داعيهء غيرت او در كار آمد و نايرهء او مشتعل شد و گفت چون آن بىوفا قدم بر جادهء مجاملت ننهاد و داد دل نداد ، ابقاى او موجب افشاى اسرار و اعفاى او مقتضى انشاى اشرار خواهد بود . او را برين « 4 » بىرحمتى ادبى بايد كرد كه عبرت ديگر عشوه‌گران

--> ( 1 ) - قرآن 34 : 15 . ( 2 ) - قرآن 89 : 8 . ( 3 ) - قرآن 21 : 8 . ( 4 ) - ص : بزين .