مؤلف مجهول

27

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

دل معتدل و با نظام بود ، اعضا و جوارح در كار باشند و از هريك امرى كه وظيفهء اوست چنان كه بايد صادر گردد . و اگر مزاج دل از حالت اعتدال منحرف شود ، اعضا و جوارح بطريق تبعيّت از جادّهء استقامت عدول كنند . و گويند مثال ملك با رعيت مانند آتش است و هيزم ؛ هرچوب كه راست باشد و كارى را شايد ، آن را جهت آن كار معدّ دارند و آنچه كژ باشد در آتش بگذارند تا مثقّف شود . و اگر در حالت تثقيف آتش در چوب بيشتر اثر كند بسوزد و اگر در تأثير قصورى راه يابد همچنان كژ بماند و استعداد قبول صنعت نيابد . و اگر باعتدال باشد چوب راست شود و نسوزد و مطلوب و مقصود ازو حاصل گردد . همچنين اگر ملك در مكافات جرايم افراط نمايد خلق طاقت نيارند و اگر طرف تفريط گيرد راست نشوند و اگر جزا بسزا دهد و طريق عدل و اعتدال سپرد بتدريج مثقّف و مقوّم شوند . و نيز گويند : مثال ملك چون چشمهء آب [ 18 پ ] روانست . اگر منبع و مجراى آن شيرين باشد و طعمش خوش و از عفونات سالم ماند ؛ هم در آن هيأت در اجزاى زمين نفوذ كند و عروق اشجار را سيراب گرداند ، انواع درختان از زمين سر بردارند و بهيأتى اوفق نشوونما يابند و باندك روزگار برومند شوند و اصناف ثمرات و اجناس حبوب در غايت كمال طعم و بوى و رنگ رساند ، خلق از آن انتفاع گيرند و بهايم و طيور حظّ خويشتن استيفا نمايند ، مردم بواسطهء آبادانى و اعتدال آب و هوا آنجا مسكن سازند و برفاهيت روزگار گذرانند . و اگر صفاى چشمه بشايبهء كدورتى مكدّر گردد ، يا در اصل خلقت ملوحتى لاحق آن شده باشد ، اغصان اشجار كه از تربيت آن بالند بىقوت و ضعيف و پژمرده و بىطعم باشند ، مردم صحيح المزاج سليم الخواصّ بطوع و رغبت آنجا مسكن نسازند .