مؤلف مجهول
24
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
و مثال سلطان با رعيّت و رعيّت با سلطان چنانست كه چراغى در خانهاى افروخته يابند و از پرتو ضوء آن جمعى بمصالح [ 16 ر ] خود مشغول . اگر ناگاه چراغ فرونشيند ، تمامت از كار بازمانند و متحيّر شوند و حشرات و موذيات قصد ايشان كنند ، دزدان طمع دربندند ، منافع مصالح عاطل ماند ، شرر شرور مستطير گردد . همچنين مادام كه ذوات ملوك مشمول نعمت حيات است ، دماء و اموال رعايا محقون و مصون ماند ، مخدّرات در ستر عصمت و خدر عفّت مأمون باشد . حكماء گويند اگر فساد يكساعت هرجومرج « 1 » و غوغاى ايشان را [ با ] يك ساله ظلم والى مقابل كنند فساد يك لحظه غوغا بر يك ساله ظلم والى ترجيح يابد . و اگر نعوذ باللّه اختلال در احوال ملك راه يابد اشرار دست بهدم و نهب دراز كنند ، ضعفاء پاىمال اقويا گردند ، قتل و غارت مستفيض و شايع شود و باندك روزگار اثر صلاح و رونق دين و ملكدارى از روى زمين منقطع گردد . پس بنابرين مقدمات بر خلق عالم دعا و نصيحت ملوك عادل واجبست . و اگر باب نصح مسدود باشد بدعاى سحرى كه مظانّ استجابت دعواتست مدد دريغ نبايد داشت تا حقّ تعالى ذوات مباركهء ملوك را كه موجب رفاهيت عالميان و ثبات عالم است باقى دارد . [ 16 پ ] علماء گفتهاند اگر احوال ملك مستقيم و مضبوط باشد و مصالح رعايا در سلك نظام منوط ؛ بر خلايق شكر اين مواهب واجبست و بايد كه نعمت امنوامان را دولتى عظيم و عطيّتى جسيم شمرند . و اگر دأب ذات ملك و خلق خلقى جور و خور باشد ، آن را سزاى قبايح افعال و جزاى فضايح اعمال خود دانند ، چنان كه خواجه عليه السّلام فرمود : « اعمالكم عمّالكم ،
--> ( 1 ) - ص : فرح