مؤلف مجهول

15

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

باد ! سزد كه انتهاج بر منهج آباد و ابتهاج بر احياى رسوم پسنديدهء ايشان كند ، و مملكت را بنثّ مرحمت و نشر معدلت معمور و دل رعايا ببذل و رعايت مسرور گرداند ، تا موجب ثبات دولت و مستجلب ثواب آخرت باشد . آباى تو از ظلم ابا فرمودند * اجداد تو اجداد جهان فرسودند امروز كه جاى خويش دادند به تو * بايد كه چنان شوى كه ايشان [ بودند ] ملك چون اين بشنيد با خود گفت كه نعيم مزخرف فانى دنيا هرچند حلال باشد و بال است . چگونه از حطام حرام توقع تمتّع توان داشت . با حق‌تعالى عهد كرد كه آن گاو نستاند و من بعد اطراف طرف را از طرف و نفايس اموال مردم قاصر گرداند . روز ديگر شير با حالت حالت عادت اعادت كرد . ملك را بر تصديق اين دعوى وثوق زيادت شد و نيّت با رعيّت راست كرد و روى بتدارك احوال و تخفيف اثقال آورد . حكايت از مشاهير حكايتست كه در زمين مغرب زالى بستانى داشت كه در غايت نزهت [ 10 پ ] و بركت [ بود ] ، چنان كه از يك نيشكر يك قدح پر كردى . حكايت بركت و نزهت آن بستان وشات بسمع شاه برسانيدند . ملك بنفس خود آنجاى تجشّم فرمود . زال بشكر ادراك آن موهبت مانند نيشكر كمر خدمت در ميان جان بسته بقدم اجلال ايستادگى نمود و به قدر وسع ما حضرى مهيا كرد . ملك بستانى ديد چون عرصهء همت اهل كرم عريض « كخلد نعيم و روض اريض » در خضرت و نضرت « 1 » از حظاير ارم فايق و در مربع و مصيف چون مربع ربيع متنزّه خلايق ، زلال حياض رياض آن از سلاست و عذوبت كوثر معبّر ، و قمريان

--> ( 1 ) - س : نطرت