مؤلف مجهول

13

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

گردد ؛ مسئله مقلوب « 1 » شود ، موازين و مكاييل نقصانى پذيرند ، برّ و بركت از ميان كنار گيرد ، از بساط بسيط اثر ابر هطال « 2 » منقطع گردد ، خلايق دست از زكات و صدقات بازدارند و روى از احسان و اجمال برتابند ، حرص و آز و شره و نياز و فكر و حيلت و زور و خديعت دستخوش اهل روزگار شود ، عوامل تبعات سيئات ايشان موجب اختلال قواعد قصور حشمت و سبب وهن قواى طبيعت دولت آن ظالم غاشم گردد . نعوذ باللّه منه ! [ 9 ر ] عمر عبد العزيز گويد : سوقه و عوامّ بشوم سوء معاملهء خواص متعرض نكال شوند ، اما خواصّ بسبب ارتكاب جرايم عوام مستوجب عتاب و عقاب نگردند . و نص قرآن مجيد مويد اين معنى است ، حيث قال : « وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً » « 3 » . سفيان ثورى در اثناى محاورت ابو جعفر منصور را گفت من شخصى دانم كه اگر او تنها در اين زمان سريرت خود مهذّب گرداند ؛ تمامت امت اسلام بتبعيت او سيرت پسنديده گيرند ، و قدم از جادهء داد و منهج سداد بيرون ننهند . منصور گفت آن شخص كيست ؟ گفت آن شخص تويى . حكايت گويند ملك‌زاده‌اى [ را ] از ملوك روزگار در اثناء طرد و مصاد با معدودى از افراد اجناد ممرّ بر ديهى افتاد . سبب استرواح ركايب و استجمام نجايب نزول فرمود . رئيس مقدم او را بابتهاج تلقى نمود و از خاصّ خود به ما يحتاج شرائط اقامت استقبال كرد . بسمع ملك‌زاده انها دادند كه رئيس گاوى دارد كه شير سى گاو دهد .

--> ( 1 ) - ص : مغلوب ( 2 ) - ص : هطان ( 3 ) - قران 8 : 25